{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ستاره ی من(پارت۵)

وقتی رسیدم با خونه ای معمولی مواجه شدم
هیچ کاخی در کار نبود
چون از آرزو گرفته بودم آدرس رو اول خواستم زنگ بزنم ولی گفتم مزاحمش نشم
وقتی در زدم چند لحظه بعد کامران در رو باز کرد
وقتی چشم تو چشم شدیم چند لحظه سکوت بینمون بود ولی بعد به خودم اومدم منو دعوت کرد داخل خونش منم خیلی مشتاق بودم ببینم واسه همین رفتم داخل
روی مبل نشستم
واقعا خونه ی زیبایی داشت
چند لحظه بعد کامران با قهوه اومد و به من تعارف کرد
بعد اینکه قهوه رو خوردیم خواستم صحبت کنم که گوشیم زنگ زد ،یه شماره ناشناس بود
معذرت خواهی کردم و رفتم جواب دادم:
+الو
_آ آ آرزو
پارسا بود دوست پسر آرزو
+آرزو چیشده،جوابمو بدهههه
_آرزو... تصادف کرده...
+الان کجا... کجاست
_الان اتاق عمله
رنگم پرید،دستام میلرزید،گوشی از دستم افتاد (ادامه داره)
حمایت فراموش نشه✨
(فالو:فالو)
دیدگاه ها (۰)

ستاره ی من (پارت۶) (فالو:فالو)

ستاره ی من (پارت۷) (فالو:فالو)

ستاره ی من (پارت۴)

ستاره ی من(پارت۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط