{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بنشین تا نفسی هست نگاهت بکنم"

بنشین تا نفسی هست نگاهت بکنم"
نظری نیک به رخسارۀ ماهت بکنم

شرر افکنده به جانم رخ عاشق کش تو
چه کنم شرم ز چشمان سیاهت بکنم؟

لشگر فاتح گیسوی شرابی رنگت
همه بر صف شده تا ترک سپاهت بکنم

دل مجنون صفتم ناله کنان می گوید
که خودم را نکند غرق گناهت بکنم

ناز کن رقص کنان بوسه بزن بر دو لبم
تا پریشان نشوم ، شکوِه به شاهت بکنم !
دیدگاه ها (۲)

ای احمدیان به نام احمد صلوات هر دم به هزار ساعت از دم صلوات...

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشدزنده در گور غزلهای فراوان ...

می سپارمت به لبخندها ...گرچه گاهی خودم ،میهمان بغضهای بی دلی...

دوست داشتن را در چشمی بجو که حتی وقتی بسته باشد ،« رویای » ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط