{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گ

گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت‌!
پرسیدن : چه می‌کنی؟
پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می‌کنم و آن را روی آتش می‌ریزم…
گفتند: حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می‌آوری بسیار زیاد است و این آب فایده‌ای ندارد.
گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که وجدانم می‌پرسد: زمانی که دوستت در آتش می‌سوخت تو چه کردی؟
پاسخ می‌دهم: هر آنچه از من بر می‌آمد!!
دیدگاه ها (۱۵)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت‌...

گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت‌...

داستان کوتاه شماره2: گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نز...

گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت‌...

گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت‌...

گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط