دلم برفی می خواهد به انبوهی جانانه
دلم برفی می خواهد به انبوهی جانانه
و دستانت
که گیرند دست سردم را
و یک دنیا امید و عشق در چشمت
هزاران بوسه ی تب دار
دویدن های شاد و عاری از ترس زمین خوردن
من و تو در کنار هم
بسازیم آدمک از برف
بخندیم آنچنان شاد و سبکبال و کودک وار
که دنیا هم بخندد با سرود ما
میان برف ها از عشق گوییم باز
و عهدی جاودانه را کنیم امضا
که تا دنیاست دلهامان
هوای عاشقی ها را غنیمت بشمرد اینبار
ولی افسوس و صد افسوس
هوای شهر من گرم است
چنان خورشید می تابد
که گویی از درون آتش گرفته قلب بیمارش
شبیه من
شبیه قلب بیمارم
تو چی؟
آیا دلت برفی نمی خواهد به انبوهی جانانه ؟
و دستانت
که گیرند دست سردم را
و یک دنیا امید و عشق در چشمت
هزاران بوسه ی تب دار
دویدن های شاد و عاری از ترس زمین خوردن
من و تو در کنار هم
بسازیم آدمک از برف
بخندیم آنچنان شاد و سبکبال و کودک وار
که دنیا هم بخندد با سرود ما
میان برف ها از عشق گوییم باز
و عهدی جاودانه را کنیم امضا
که تا دنیاست دلهامان
هوای عاشقی ها را غنیمت بشمرد اینبار
ولی افسوس و صد افسوس
هوای شهر من گرم است
چنان خورشید می تابد
که گویی از درون آتش گرفته قلب بیمارش
شبیه من
شبیه قلب بیمارم
تو چی؟
آیا دلت برفی نمی خواهد به انبوهی جانانه ؟
- ۸۱۶
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط