{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دوردســت غوغــایی ست و در چشـــمان تــو چه می گذرد؟!

در دوردســت غوغــایی ست و در چشـــمان تــو چه می گذرد؟!

انــدوه را فرامـــوش کن
عشــق در همیــن حوالــی آهسته نشسته است.

بـاور کـن قــلبت را، که آکــنده از عشــق و پاکــی ست.

و بشـکن! افســون ســیاهی را بشــکن و در شــب طــلوع کن، بــی پـایان!

نـگاه کـن! چشــمان مـن غبار مـی زداینـد تـا وارث نگـاهت بمـانند.

تـازه بـاش، تازه!

و طـراوت را و تـازگی را از عـشق دریـغ نکن!

و مــن هـم به پـاس سخـاوت تــو و به ظــرافت نام عــشق
،
تـــمام احســاســم را به تـــو هـــدیه مــی کنــم.
دیدگاه ها (۶)

در دوردست غوغایی ست و در چشمان تو چه می گذرد؟!اندوه را فرامو...

در دوردست غوغایی ست و در چشمان تو چه می گذرد؟!اندوه را فرامو...

در دوردست غوغایی ست و در چشمان تو چه می گذرد؟!اندوه را فرامو...

در دوردست غوغایی ست و در چشمان تو چه می گذرد؟!اندوه را فرامو...

در دوردست غوغایی ست و در چشمان تو چه می گذرد؟!اندوه را فرامو...

در دوردست غوغایی ست و در چشمان تو چه می گذرد؟!اندوه را فرامو...

زیبا ببینیم

‍ چشمانت دروازه های بهشت درخشان و با طراوتکه قلبم را گرم می ...

چشمانت دروازه های بهشت درخشان و با طراوتکه قلبم را گرم می کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط