{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑷𝒂𝒓𝒕 : 𝟓

𝑷𝒂𝒓𝒕 : 𝟓
یکی و آنیا : « نهههههه 😭😭😭
آقای هندرسون : « خب کسانی که قراره کنار هم بنشینند
𝟏 - آنیا فورجر و دامیان دزموند
𝟐 - امیل و اوین
𝟑 - بکی بلک بل و ....
𝟒 - کلارا کلر و دلورا کلر
𝟓 - ..... و .....
و آنگاه دامیان کنار آنیا آب شد رفت تو زمین🫠
خوندن ریاضی
زنگ تفریح
ویو دامیان
دامیان : ꔛ به امیل و اوین گفتم این زنگ منو تنها بزارن بهشون نگفتم میخوام برم و درخواست آنیا رو قبول کنم ꔛ
رفتم سمت آنیا و بکی
ویو آنیا
اون زنگ کلارا و دلورا رفتند کتابخونه تا تمرین کنن و فقط منو بکی موندیم
یهو یه ندای ذهنی شنیدم از دامیان بود
آنیا : 〰︎😍🥹 ꔛ یعنی قراره درخواستمو قبول کنه؟🥹ꔛ
دامیان : ꔛوایساده بودم نزدیک نیمکت بکی و آنیا قبول کردن زیادی سخت بود غرورم نمیذاشت درست صداش کنم و باهاش حرف بزنمꔛ
آنیا : 〰︎ « پسر دوم میخوای حرف بزنی؟ »
دامیان : « آ.....آر.....آره🫠🍅
آنیا : « خب بگو دیگه »
دامیان : « ام....خب...چجوری بگم من میخوام درخواستت رو قبول کنم🍅🫠
آنیا : « واکو واک🤩✨
دامیان : « خب من دیگه برم🫠🍅»
آنیا : « باشه برو »
دامیان هم دوید رفت 🍅🫠
بکی : ꔛزیادی نازن🥹ꔛ
آنیا : 〰︎😒
زنگ خورد
بمونید تو خماری😁
دیدگاه ها (۰)

عشق تنها

یه معلمی از هندرسون ساختم آرزو همه دانش آموزا😂🗿

عشق تنها

عاشق کسی شدم که ازش متنفرم!

ستاره دنباله دار پارت:۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط