{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔹 حکایت آفتابه و انتخابات ...

🔹 حکایت آفتابه و انتخابات ...
میگویند مسجد شاه تعداد قابل توجهی توالت داشت که نه تنها مورد استفادۀ مسجد بروها و نمازگزاران قرار میگرفت بلکه به داد عابرین هم می رسید و حداقل باعث میشد این دسته نیز گذارشان به مسجد بیفتد.

حکایت میکنند که آفتابه داری آنجا بود که آفتابه ها را پس از مصرف یکی یکی پر میکرد و در اختیار مراجعین قرار میداد. اگر شما میخواستید که آفتابۀ قرمز رنگ را بردارید به شما میگفت آن آبی را بردار؛
اگر میخواستید آفتابۀ آبی را بردارید میگفت آن مسی را بردار ؛
اگر دستتان به سمت مسی میرفت میگفت آن سبز را بردار ....!
یک نفر از او پرسید که چه فرقی میکند که من کدام آفتابه را بردارم؟ گفت اگر من تعیین نکنم که کدام را برداری، پس من اینجا بوق هستم!
حالا حکایت ملت ماست ...
با داریه و دنبک میروند پای صندوق رأی که رنگ آفتابه را تعیین کنند، تا بلکه از حس دردناک بوق بودن رها شوند !
دیدگاه ها (۴)

چی بخوریم برای چه مریضی ای خوبه؟( اول از همه مراجعه به پزشک ...

به چه می اندیشی؟نگرانی بیجاستعشق اینجا و خدا هم اینجاست...

تغاجار نویان داماد چنگیزخان مغول بود که به همراه دختر چنگیز ...

ابن سینا معتقد بود اگر "پودر سنجد" با "شیر یا ماست" مخلوط شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط