{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسرتم این است در دل کز فراق روی تو

حسرتم این است در دل کز فراق روی تو
چون سپارم جان، سپارندم به خاک کوی تو
رفتم از کوی تو گریان، لیک رشکم می کُشد
کز سرشکم غیر خواهد جست راه کوی تو
رشک می کُشتم اگر خوی تو چون روی تو بود
غیر را محروم از روی تو دارد خوی تو
بعد از این ای مدعی چون بر درِ جانان روی
من هم آیم از قفا و ایستم پهلوی تو
یا تو را بینند و بگشایند در بر روی من
یا مرا را بینند و نگشایند در بر روی تو
تا کنند از ساده لوحی های من آگهت
قاصد از وی نامه ی ننوشته آرد سوی تو
دیدگاه ها (۱۷)

برای بال و پرم قدری آسمان بدهیدکمی به خاطره هایم که مرده جان...

دلبران،دل میـبرند.اما،تـو جانم میـبرے" ناز را افزوده ، با نا...

روبرویم می نشینی چای دم کردی ولی...یک زمستان در نگاهت، باز ه...

برگرد! تا وقتی نمی‌آیی نمی‌چسبد جانان من! پاییز، تنهایی نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط