بادیگارد خانوادگی من پارت دهم
«بادیگارد خانوادگی من»« پارت دهم»
ویو تهیونگ
وقتی ا.ت رفت داخل منم رفتم سمت خونم بعد از این که رسیدم داشتم از ماشین میومدم بیرون که دیدم کیف ا.ت تو ماشینم جا مونده
کیفو برداشتم و رفتم خونه
تهیونگ:عیب نداره حالا فردا تو دانشگاه بهش میدم
رفت آب حموم رو باز کرد تا آب گرم بشه
بعد پنج دقیقه رفت حموم
ویو ا.ت
وقتی رفتم داخل دیدم مامانم خونه نیست چندبار صداش کردم ولی کسی جواب نداد رفتم تو اتاقم لباسامو عوض کردم و رفتم یکم بخوابم چون خیلی خسته بودم
«ا.ت خوابش برد»
بیست دقیقه بعد از خوابیدن ا.ت مامان و باباش اومدن خونه
مامان اوت دید که کفشای ا.ت جلوی دره پس حتما اومده
پ ا.ت: نامجون برو ببین ا.ت تو اتاقشه
نامجون:چشم
نامجون رفت بالا و در اتاق ا.ت رو زد
نامجون: خانم ا.ت، خانم ا.ت
ا.ت از خواب بلند شد و با زور اومد در رو باز کرد
ا.ت: بله «با چشمای نیمه باز»
نامجون: ببخشید از خواب بیدارتون کردم ، پدرتون گفت بیام ببینم هستین یا نه
ا.ت: خب اشکال نداره حالا که دیدی هستم پس میرم بخوابم
نامجون:باشه بازم ببخشید، خدافظ
ا.ت سرش رو تکون داد و در رو بست و رفت رو تختش افتاد و دوباره خوابید
نامجون رفت پایین پیش پدر و مادر ا.ت
نامجون:قربان، دخترتون تو اتاقشون بودن، الآنم رفتن بخوابن
پ ا.ت: خب ممنون
نامجون:قربان من فردا بعد ظهر باید جایی برم اشکال نداره که جای خودم برادرمو بیارم؟
پ ا.ت: قابل اعتماد هست؟
نامجون: اره قربان کاملا میتونید بهش اعتماد کنید
پ ا.ت: پس خوبه بگو بیاد
نامجون: چشم باهاش هماهنگ میکنم
ویو تهیونگ
وقتی از حموم اومد بیرون لباساش رو پوشید و رفت آشپزخونه
تهیونگ: چقدر گشنمه اون دختر نذاشت درست و حسابی غذامو بخورم
در یخچال رو باز کردم و کیمپاپ هایی که دیشب خریده بود رو آوردم بیرون و شروع کردم به خوردنش بعد از ده دقیقه خوردن
رفت رو مبل نشست و تلویزیون رو روشن کردم
تهیونگ:بزا بزنم یا جا که موسیقی داشته باشه
همینطور که داشت شبکه های تلویزیون رو عوض میکرد یا شبکه پیدا کرد که کنسرت داشت برگذار میکرد ، روی مبل دراز کشید و کنسرت رو تماشا کرد
غرق دیدن تلویزیون شده بود که خوابش برد
«۲ ساعت بعد»
ا.ت هنوز از خواب بلند نشده بود
مادر ا.ت رفت و در اتاق ا.ت رو زد و رفت داخل
م ا.ت: دخترم نمیخوای بلند شی؟
ا.ت از جاش بلند شد
ا.ت: اخیش چقدر خوب خوابیدم چقدر کمبود خواب داشتم
الان میام پایین مامانم
م ا.ت: باشه زود بیا
مادر ا.ت رفت پایین
ا.ت اول رفت دستشویی کاراشو کرد و اومد بیرون
رفت جلوی آینه ی اتاقش یکم کرم به دست و صورتش زد موهاشو شونه کرد و بالا بست
رفت سمت در اتاقش در رو باز کرد و رفت پیش پدر و مادرش
م ا.ت: چه عجب ما تو رو اینجا دید
ا.ت: عع مامان
ا.ت ی نگاهی به ساعت انداخت و دید ساعت ۷
ا.ت: عع الان سریالم شروع میشه
رفت تلویزیون رو روشن کرد و زد همون شبکه که سریالشو میداد
ا.ت: عع داره میده که
م ا.ت: اسم فیلم چیه؟
ا.ت: موش خیلی سریال خوبیهههه
م ا.ت: اینو دیروزم من داشتم فیلم میدیدم داشت میداد
ا.ت: ع پس چرا منو صدا نکردییی
م ا.ت: آخه شما تشریف نداشتی
ا.ت: اها اوکی، خب دیگه مامان دیگه صدام نکن چون میخوام قشنگ فیلمو متوجه بشم
م ا.ت: باشه
ا.ت داشت فیلمشو نگا میکرد که ......
حمایت کنیداااااا
شرط ندارم این دفعه
پارت بعد رو در اولین فرصت میزارم براتون🍡
ویو تهیونگ
وقتی ا.ت رفت داخل منم رفتم سمت خونم بعد از این که رسیدم داشتم از ماشین میومدم بیرون که دیدم کیف ا.ت تو ماشینم جا مونده
کیفو برداشتم و رفتم خونه
تهیونگ:عیب نداره حالا فردا تو دانشگاه بهش میدم
رفت آب حموم رو باز کرد تا آب گرم بشه
بعد پنج دقیقه رفت حموم
ویو ا.ت
وقتی رفتم داخل دیدم مامانم خونه نیست چندبار صداش کردم ولی کسی جواب نداد رفتم تو اتاقم لباسامو عوض کردم و رفتم یکم بخوابم چون خیلی خسته بودم
«ا.ت خوابش برد»
بیست دقیقه بعد از خوابیدن ا.ت مامان و باباش اومدن خونه
مامان اوت دید که کفشای ا.ت جلوی دره پس حتما اومده
پ ا.ت: نامجون برو ببین ا.ت تو اتاقشه
نامجون:چشم
نامجون رفت بالا و در اتاق ا.ت رو زد
نامجون: خانم ا.ت، خانم ا.ت
ا.ت از خواب بلند شد و با زور اومد در رو باز کرد
ا.ت: بله «با چشمای نیمه باز»
نامجون: ببخشید از خواب بیدارتون کردم ، پدرتون گفت بیام ببینم هستین یا نه
ا.ت: خب اشکال نداره حالا که دیدی هستم پس میرم بخوابم
نامجون:باشه بازم ببخشید، خدافظ
ا.ت سرش رو تکون داد و در رو بست و رفت رو تختش افتاد و دوباره خوابید
نامجون رفت پایین پیش پدر و مادر ا.ت
نامجون:قربان، دخترتون تو اتاقشون بودن، الآنم رفتن بخوابن
پ ا.ت: خب ممنون
نامجون:قربان من فردا بعد ظهر باید جایی برم اشکال نداره که جای خودم برادرمو بیارم؟
پ ا.ت: قابل اعتماد هست؟
نامجون: اره قربان کاملا میتونید بهش اعتماد کنید
پ ا.ت: پس خوبه بگو بیاد
نامجون: چشم باهاش هماهنگ میکنم
ویو تهیونگ
وقتی از حموم اومد بیرون لباساش رو پوشید و رفت آشپزخونه
تهیونگ: چقدر گشنمه اون دختر نذاشت درست و حسابی غذامو بخورم
در یخچال رو باز کردم و کیمپاپ هایی که دیشب خریده بود رو آوردم بیرون و شروع کردم به خوردنش بعد از ده دقیقه خوردن
رفت رو مبل نشست و تلویزیون رو روشن کردم
تهیونگ:بزا بزنم یا جا که موسیقی داشته باشه
همینطور که داشت شبکه های تلویزیون رو عوض میکرد یا شبکه پیدا کرد که کنسرت داشت برگذار میکرد ، روی مبل دراز کشید و کنسرت رو تماشا کرد
غرق دیدن تلویزیون شده بود که خوابش برد
«۲ ساعت بعد»
ا.ت هنوز از خواب بلند نشده بود
مادر ا.ت رفت و در اتاق ا.ت رو زد و رفت داخل
م ا.ت: دخترم نمیخوای بلند شی؟
ا.ت از جاش بلند شد
ا.ت: اخیش چقدر خوب خوابیدم چقدر کمبود خواب داشتم
الان میام پایین مامانم
م ا.ت: باشه زود بیا
مادر ا.ت رفت پایین
ا.ت اول رفت دستشویی کاراشو کرد و اومد بیرون
رفت جلوی آینه ی اتاقش یکم کرم به دست و صورتش زد موهاشو شونه کرد و بالا بست
رفت سمت در اتاقش در رو باز کرد و رفت پیش پدر و مادرش
م ا.ت: چه عجب ما تو رو اینجا دید
ا.ت: عع مامان
ا.ت ی نگاهی به ساعت انداخت و دید ساعت ۷
ا.ت: عع الان سریالم شروع میشه
رفت تلویزیون رو روشن کرد و زد همون شبکه که سریالشو میداد
ا.ت: عع داره میده که
م ا.ت: اسم فیلم چیه؟
ا.ت: موش خیلی سریال خوبیهههه
م ا.ت: اینو دیروزم من داشتم فیلم میدیدم داشت میداد
ا.ت: ع پس چرا منو صدا نکردییی
م ا.ت: آخه شما تشریف نداشتی
ا.ت: اها اوکی، خب دیگه مامان دیگه صدام نکن چون میخوام قشنگ فیلمو متوجه بشم
م ا.ت: باشه
ا.ت داشت فیلمشو نگا میکرد که ......
حمایت کنیداااااا
شرط ندارم این دفعه
پارت بعد رو در اولین فرصت میزارم براتون🍡
- ۲۷۲
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط