{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان ترسناک

داستان ترسناک ۱:
*یه مسئله ریاضی بدجور اعصابمو به هم ریخت.رفتم پیش بابام تاشاید اون بتونه حلش کنه.در اتاقشو زدم.گفت:بیاتو...رفتم داخل و درو پشت سرم بستم...دستم رو دستگیره در بود که یادم افتاد بابام ۶روزه رفته ماموریت و هنوز نیومده.. #ترسناک #داستان
دیدگاه ها (۱)

نکته ای متوجه نشدین😨 #ترسناک

نکته تصویر چیه؟ #ترسناک

🦋 Wounded butterfly 🦋Part 16ویو یانگ هی🦋با تشنگی و گشنگی خیل...

‌𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷پارت : ۱۹ویو کوکچند روزه که ا.ت نیومده دانشگاه و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط