{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تهیونگ مثله همیشه سرکار بود ولی امشب خیلی دیر اومده بود ع

تهیونگ مثله همیشه سرکار بود ولی امشب خیلی دیر اومده بود عمارت و تو خیلی نگران بودی و هرچی بهش زنگ میزدی جواب نمیداد

ات: لعنتی.. چرا جواب نمیده ( نگران)

یهو تهیونگو دیدی با چهره عصبی و خسته برعکس هرروز

ات: چرا هرچی بهت زنگ میزنم جواب نمیدی نمیدونی چقدر نگرانت شدم ها؟( عصبی)

تهیونگ: خستم..ات ولم کن

ات: چی..چیو ولت کنم هر بار همین کارو میکنی دیگه خسته شودم تهیونگ..

تهیونگ خیلی عصبی شوده بود انقدر که تمامه بدنش قرمز شده بود

تهیونگ: ازم خسته شودی؟ خب گمشو هرجایی دلت میخاد برو... اصلاً برو پیشه اون پسر خاله ی عوضیت

ات: راجب اون درست حرف بزن..عوضی تویی

یهو تهیونگ بهت یه سیلی محکم زد ،انقدر محکم بود که پر دهنت خون شود و دیگه ساکت شودی و سرتو انداختی پایین

تهیونگ: خفه شووووو...از همون اول اشتباه کردم که عاشق تو شدم..( عربدع خیلی ترسناک)

ات: تهیونگ بسه.. خواهش میکنم باشه تقصیر منه فقط بس کن( آروم)

تهیونگ اهمیت نداد به حرفت همینجوری داشت سرت عربده میزد و تو هم داشتی حالت بدتر و بدتر میشود و حالت تهوع گرفتی دیگه نتونستی تحمل کنی و رفتی سمته دستشویی

تهیونگ: هه چیه نکنه ترسیدی؟ البته که میترسیدی تو یه ترسوعه بدبختی ( نیشخند)

تهیونگ رفت سمته دستشویی و دید که تو داری همینجوری بالا میاری و کلا یادش رفت چقدر عصبی بود

تهیونگ: ا..ا.ات خوبی؟؟؟

ات:( نفس نفس میزدی و به صورتت چنگ میزدی)

تهیونگ اومد سمتت و دستاتو گرفت

تهیونگ: بیبی داری چیکار با صورت خوشگلت میکنی..( بغض)

ات: تهیونگ ولم کن..حالم خوب نیس

تهیونگ اتو براید استایل بغل کرد و گذاشتش رو مبل

تهیونگ: همینجا بمون الان میام

تهیونگ سریع یه لیوان آب به ات داد

تهیونگ: بیا بخور

ات با اینکه دستاش میلرزید ولی لیوانو گرفت و آبو تا آخر خورد

تهیونگ: بهتر شودی ؟( نگران)

ات: اوهوم....تهیونگ

تهیونگ: جانمم عشقم؟؟

ات: تو واقعا پشیمونی که عاشقم شدی؟

تهیونگ: این چه حرفیه بیبی....اون لحظه واقعا عصبانی بودم ببخشید ببخشید که سرت داد زدم من..روانیتم بیبی ( بغض)

ات: منم عاشقتم ولی لطفاً دیگه سرم داد نزن..

تهیونگ: چشم بیبی...منو بخشیدی؟

ات: اوهوم

یهو تهیونگ چشماش برق زد و اتو بلند کرد و رو هوا چرخوند و به خوبی و خوشی زندگی کردن

..پایان..

حمایت؟🥺
دیدگاه ها (۳)

شرمنده دیر گذاشتمپارت آخرکه یهو دکتر امد و همه به سمتش رفتنج...

واییی 🤣💔

۸۰۰ تاییی شدنموننن مبارککککک هووووووو 🥳😭🥺💋

سناریو تصویری/بی تی اس

~سناریو ~وقتی بدنت میلرزیدنامجون:( یه نگاه ریز بهت کرد و متو...

جون به لبتون کردم ببخشید..__________________________________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط