{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فراموشی ♥🤍💙

فراموشی ♥🤍💙
پارت ۶♥🤍

بیت نا: تهیونگاا چرا گریه میکنی
ته: بیت نا میشه یع خواهشی ازت بکنم
بیت نا: چرا که نه
ته: دیگه نزدیک من نیا
بیت نا: چرا؟
ته: ات فکر کرده مه با هم رابطه داریم اگه تو انقدر خودتو نزدیک من نمیکردی اینتوری نمیشد
بیت نا: مگه ما رابطه نداریم ــــ؟
ته: نه چرا فکر کردی داریم؟
بیت نا: اما... اما (گریه)
بیت نا از پیش تهیونگ رفت

ویو ات:
انقدر خوشحال بودم که کوک را دارم
کوک: عشقم هوا داره تاریک میشه بیا بریم بخوابیم
ات: باشه
من و کوک رفتیم تو اتاق مون که تخت دو نفره داشت من رفتم رو تخت خوابیدم که کوک هم تمد روی تخت و من پشتم به کوک بود
کوک: بیا بغلم
ات: نه ممنون
کوک: نه ممنون چبه بیا بغلم خجالت نکش بیبی
بعد ات رفت بغل کوک و با هم شب خوبی را سپری کردن
فردا صبح بود پاشدم دیدم تخت خونیه فهمیدم پریود شدم
خواب کوک سنگین بود برای همین پاشدم که جعمش کنم وبشورمش
که کوک بیدار شد
کوک: سلا بیبی اتفاقی افتاده
رو تخت را دید من از خجالت اب شدم 🫠🫠🫠
پاشدم رفتم حموم
تو حموم بودم که کوک گفت
کوک: بیبی چیزی نیاز نداری؟
ات: نه مرسی
کوک: من میرم صبحانه اماده کنم توهم بیا
ات: باشه میام
رفتم پیش کوک تا صبحونه بخوریم
کوک: سلام بیبی خوبی
ات: سلام اره ممنون ♥
کوک: راستی درد داری اخه من شنیدم بعضی ها درد دارن بعضی ها درد ندارن تو مدومی

ات: من دسته ی اولم

کوک اخی بیبی من مراقبتم (همراه بغل)
بعد رفتیم پیش بچه ها چند روز گذشت و داشتیم بر میگشتیم خونه
بعد از رسیدن له خونه رفتم حموم و بعد خوابید که صداری گوشیم در امد


۷ تا لایک ♥♥🗡
۳تا کامنت 🤍💙
دیدگاه ها (۰)

😅😂🫠

وای مادر

🔥🔥🔥❤️‍🔥

💜🔥😂😅

الفتک پارتی از کوک سلام من ات دو سالی میشه که با جونگکوک توی...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط