#سناریو
#سناریو
وقتی از سرکار میان خونه میبینن ما خیلی کیوت داریم با بچمون بازی میکنیم
نامجون🐨: میاد میشینه کنارتون و میخنده
جین 🐹: هندسام کوچولوی من! بیا بغلم بابایی!
شوگا 🐱: اومد و به بچه نارنگی داد
ات: یونگیییییی! اون بچست!
شوگا: بخور!
جیهوپ 🐿️: سانشاین کوچولوهای مننن!
جیمین 🐣:وای چقد موچی!
تهیونگ 🐻: بریم چهار تای بعدی رو بسازیم
جونگکوک 🐰: (میاد میشینه کنارتون و بچه رو بغل میکنه و محکم م..ی.بو.س.ه و قلقلکش میده و میاد تورو با آرامش م..یب.و..سه و دوتاتونم بغل میکنه)
درخواستی دارید بگید
وقتی از سرکار میان خونه میبینن ما خیلی کیوت داریم با بچمون بازی میکنیم
نامجون🐨: میاد میشینه کنارتون و میخنده
جین 🐹: هندسام کوچولوی من! بیا بغلم بابایی!
شوگا 🐱: اومد و به بچه نارنگی داد
ات: یونگیییییی! اون بچست!
شوگا: بخور!
جیهوپ 🐿️: سانشاین کوچولوهای مننن!
جیمین 🐣:وای چقد موچی!
تهیونگ 🐻: بریم چهار تای بعدی رو بسازیم
جونگکوک 🐰: (میاد میشینه کنارتون و بچه رو بغل میکنه و محکم م..ی.بو.س.ه و قلقلکش میده و میاد تورو با آرامش م..یب.و..سه و دوتاتونم بغل میکنه)
درخواستی دارید بگید
- ۴۵
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط