{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به فاصله که فکر می کنم...مرزهای زیادی ...بین ما کشیده می

به فاصله که فکر می کنم...مرزهای زیادی ...بین ما کشیده می شود....حتی در همین شعرها !!...من ایستاده ام..پشت تک تک واژه هایم....و تو ..تو...تواصلا کجایی.. که عطر تنت ، هنوز ..از لابلای این شعرها بیرون می زند؟؟..به فاصله فکر می کنم..و عطر نفست... که هیچ مرزی را نمی شناسد.
#سیاه_سفید#سیگار
دیدگاه ها (۱)

بدترین نوع خودکشی امیدوار بودن به چیزائیه که هیچوقت اتفاق نم...

بَـــــــــــــــــــــعضے وقتا بَــــــــــــــــــــــعضے ...

دیگر فقط تصویر من در مردمک ها ی تو بود .....

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﭼﯿﺰ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﺳﺖ! ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﯾﻚ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﮔﺎﻡ‌ﻫﺎﯾﺶ...

عزیزکم... @Agustin داری می‌خونیش، نه؟میدونم دوست نداری اینطو...

کنار یونگی قدم برمی‌داشت و هنوز نمی‌توانست از نگاه کردن به م...

« مردی بین ما »پارت ۶: «چیزی که نباید منتظرش می‌موندم» صبح، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط