انگیزه شدی که من غزلساز شوم

انگیزه شدی که من غزلساز شوم
تا با دل چرکین تو دمساز شوم

سرشارِ سکوت آمدم حرفی نیست
تا چند به چیرگی زبان باز شوم

با دستِ تهی به سفره میدوزم چَشم
شاید به دل پُرم سرافراز شوم

رویَم که مدام سرخ سیلی تان هست
بگذار که من هم غلط انداز شوم

از بوی زمین اگر نبردیم نصیب
شاید به هوس دچار پرواز شوم

اندوهِ من و تو محور دوّاری ست
تا کی پیِ پایانِ تو آغاز شوم

افسوس زبان سخن ور قلب نبود
تا سفره ی بینوای دل باز شوم
دیدگاه ها (۱)

انگیزه شدی که من غزلساز شومتا با دل چرکین تو دمساز شومسرشارِ...

💔مهدی جان(عج): هر چه سلام  دارم تقدیمت می کنم...💔سلام بهانۀ ...

+ +#زندگی_یک_چمدان_است_که_میآوریشبار و بندیل سبک می کنی و می...

شعری از استاد علی اکبر راعفی پور(آرما) عااااااااالی تن من زن...

زندگی یک چمدان است که می آوری اش بار و بندیل سبک می کنی و می...

خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستمدسته کم هر دو سه شب سیر به ...

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بر...

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بر...

زندگی یک چمدان است که می‌آوریشبار و بندیل سبک می‌کنی و می‌بر...

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط