لب را هنر خنده بیاموز گریاندن یک جمع پریشان هنری نیست

لب را هنر خنده بیاموز ...گریاندن یک جمع پریشان هنری نیست..! (من شاید از معدود کسانی‌ باشم که معتقدم خوشبختم...که طعم شیرین خوش بختی را بارها و بارها و بارها چشیده‌ ام..من از بوییدن یک گل نیمه پلاسیده یاس در دست دخترکی هفت ساله‌ خوش بخت می شوم...من از دستی‌ که یواشکی یک شیرینی‌ کوچک در بشقابم می ‌گذارد خوشبخت می شوم..من از بوی خاک باران زده شب قبل خوشبخت می شوم...من از قرمزی یک تربچه میان یک دسته ریحان خوشبخت می شوم...من از بستن چمدان ، حتی از باز کردن آن خوشبخت می شوم...من تمام صبح‌ هایی‌ که بدون سر درد بیدار می شوم خوشبختم...من برای هر نفسی که با عشق می کشم خوشبخت می شوم...من از اینکه میتوانم بگویم خوشبخت هستم خوشبخت تر می شوم)
دیدگاه ها (۳)

در این روزهای آخر ِ اسفندوقتی که خانه ات کلاه سفیدش رابه احت...

زیستن در لحظه ها را بیاموزرجعتی دگر باید،به حریم مهربانی گل ...

این متن رو خیلی دوست دارم: بعضی ها ... شبیه عطر نرگسی هستند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط