ما پیر شدیم...

ما پیر شدیم...
نه یهویی و یه شبه نه در مرور زمان....ما تو شب های مچاله شده مون پیر شدیم...همون شبایی که گلومون تو مرز انفجار بود از شدت بغض.از شدت حرفایی که میخواستیم بالا بیارم ...اما نشد...
همون شبایی که خون راهشو تو رگامون برعکس رفت...سر شدیم ....یخ شدیم....سنگ شدیم....
همون شبایی که هدفون تو گوشمون نعره ش بلند بود اما زندگی خاموش خاموش بود...
همون شبایی که هزار بار نوشتیم و پاک کردیم و سند نکردیم...
ما پیر شدیم... آره پیر شدیم اما نه از اونایی که پامون لب گور باشه...نه اتفاقا...گور خیلی ازمون دوره...خیلی..مرگ نزدیکه هزار بار مردیم و زندگی کردیم و باز مردیم اما کسی ما رو دفن نکرد...همینه که سرگردونیم...همینه که روحمون پر خراشه...
نفس هامون خون آلوده ست...سینه مون حوضچه خونه...صداها لالن...رنگ ها کورن...امید کورتر...رویا ها و خیال هامون عاجزن...تو این شب های مچاله شده ..تو این شب های خار دار...شما بگید...کی زخم هامونو بست؟ #نگین_بانو
دیدگاه ها (۱۰)

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

رمان: تا وقتی که عاشقت بشم

The last partاز ماشین پیاده شدیم و دست همو محکم گرفتیم.. شرو...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹²ویو میکا_____هوا تاری...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽part 9×خانم‌ها و آقایان، به م...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

آره با تموم وجود خیلی از ماها جنگیدیم پای رضایت خاطرو بدست آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط