{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارباب من

ارباب من

پارت ۱

لیا: بابا اینڪار نڪن منو بهشون نده قوݪ میدم ڪار ڪنم پوݪ در بیارم فقط منو به ارباب نفروش😭😭


بابای لیا:خفه شو لیا این دخترو زود ببرید

ـ:بازوی دختر رو گرفتم یک کیف پوݪ به پدرش دادن ݪب زدم دیگه سراغشو نگیر شما دختری ندارید

لیا:خدایا چرا من مگه من چیکار کرده بودم اگه مامانم زنده بود اجازه این ڪار رو نمی داد
ماشین ایستاد رفتیم داخݪ عمارت بزرگ وخشگل بود همه جا بوی گل های خوشپو میومد

خانم بزرگ:یاعیز اوردیش


یاعیز:بله خانم بزرگ دختر رو بردم داخل اتاق خانم بزرگ

خانم بزرگ:اسمت چیه دختر چند سالته

لیا:اوم لیا ۱۶سالمه خانم بزرگ

خانم بزرگ:برو بیرون خدمتکار من بهت میگه چیکار کنی منتظرته

لیا:چشم خانم بزرگ یک چیزی بگم

خانم بزرگ:بگو

لیا:میشه بعد برم خونه وقتی ڪارمو انجام دادم
دیدگاه ها (۰)

ارباب منپارت ۲خانم بزرگ:نه خونه ی تو اینجاست حالا برو سر کار...

ارباب منپارت ۳چاعان:تو اینجا چیڪار میکنی کوچولو؟لیا:کوچولو ت...

عشقا می خوام یه رمان بزارم اسمش ارباب منه تا ساعت ۲۱ و نیم ۳...

عشقا بین ما لیچایییییییی ها یه اسکل وجود داره که طرفدار چاعت...

gray with the blue eyes P7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط