{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت

چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعله‌ای بود که لرزید ولی جان نگرفت

دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه‌ی عاشقی ما سر و سامان نگرفت

تاج سر دادمش و سیم و زر ، اما از من
عشق ، جز عمر گران مایه به تاوان نگرفت

مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست
قصه‎ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت!......
دیدگاه ها (۲)

ساک ِ من ! بستــــه نشو باز مرا جا نگذار کفش را جفــــــت ن...

ﮐﺎﺵ ﻗﻠﺒﻢ ﺩﺭﺩ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻧﺪﺍﺷﺖﭼﻬﺮﻩ ﺍﻡ ﻫﺮﮔﺰ ﭘﺮﻳﺸﺎﻧﻲ ﻧﺪﺍﺷﺖﺑﺮﮒ ﻫﺎﻱ ﺁ...

بگذار دلتنگت شوم گاه به گاهی بگذار از یادت بسازم تک...

امشــــــب در تـــــــــنـــهایی ام میــــــــشکنــــم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط