{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی کفاشی در حال تعمیر کفشی بود،

روزی کفاشی در حال تعمیر کفشی بود،
ناگهان سوزن کفاشی در انگشتش فرو رفت ...
از شدت درد فریادی زد!
و سوزن را چند متر دورتر پرت کرد،
مردی حکیم که از آن مسیر عبور می‌کرد
ماجرا را دید سوزن را آورد به کفاش
تحویل داد و شعری را زمزمه کرد:
درختی که پیوسته بارش خوری
تحمل کن انگه که خارش خوری

حکیم به کفاش گفت :
این سوزن منبع درآمد توست ...
این همه از آن فایده حاصل کردی یک روز که از آن دردی برایت آمد آن را دور می‌اندازی!

نتیجه اینکه اگر از کسی رنجیدیم
خوبی هایی که از جانب آن شخص
به ما رسیده را به یاد آوریم،
آن وقت ضمن اینکه نمک نشناس نبوده ایم تحمل آن رنج نیز آسان‌تر می شود ...💚🌱
‌┈••✾❀♡🄱🄰🄷🄰🅁♡❀✾••┈
دیدگاه ها (۱)

‏از پسِ ظلمت بَسی خورشیدهاست ...#خدایاشکرت 🤍🌱‌┈••✾❀♡🄱🄰🄷🄰🅁♡❀✾...

برای دردهایم نشانه میگذارمتا یادم بماند کجا دست خدا را رها ک...

میخواهم طوری زندگی کنم که از زندگی لذت ببرم ...اگر در کنارش ...

من همیشه اون روزی که حس کردم همه چی سخت و تلخ شده وهمین الان...

افسانه‌ی گل صورتیپارت دوم | سکوت یک شاهزادهصبح روز بعد...نور...

« You left too soon » Part 2صبح زود بود.نور کم‌رنگ خورشید از...

سناریو اوبیکاکا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط