آهسته آب بریز بدنش دردمیکند
آهسته آب بریز بدنش دردمیکند
ذره ذره زخمهای تنش دردمیکند
فضه یواش تر،بازویش ورم کرده
این صورت پرازمحنش دردمیکند
ازغصه های خانه ومسمارومیخ در
قلب حسین بی کفنش دردمیکند
خون میچکدکنارلب وپهلویش ولی
ازضربه عدو کنارسرش دردمیکند
بااشک وناله بگویدحسن،پدر
باباتمام استخوان تنش دردمیکند
درکوچه هانشدبشوم مانع عدو
حالاکه جای سیلی واثرش دردمیکند
آخرچه دیده که اینگونه خسته است
چشمان بسته حسنش دردمیکند
پهلو وسینه مجروح وخسته اش
باهرنفس نفس زدنش دردمیکند
زینب به زاری وآه وفغان بگفت
بابا تمام زخم تنش دردمیکند
آتش گرفته گیسوی پرپیچ وپرخمش
هربارمیکشدشانه سرش دردمیکند
ذره ذره زخمهای تنش دردمیکند
فضه یواش تر،بازویش ورم کرده
این صورت پرازمحنش دردمیکند
ازغصه های خانه ومسمارومیخ در
قلب حسین بی کفنش دردمیکند
خون میچکدکنارلب وپهلویش ولی
ازضربه عدو کنارسرش دردمیکند
بااشک وناله بگویدحسن،پدر
باباتمام استخوان تنش دردمیکند
درکوچه هانشدبشوم مانع عدو
حالاکه جای سیلی واثرش دردمیکند
آخرچه دیده که اینگونه خسته است
چشمان بسته حسنش دردمیکند
پهلو وسینه مجروح وخسته اش
باهرنفس نفس زدنش دردمیکند
زینب به زاری وآه وفغان بگفت
بابا تمام زخم تنش دردمیکند
آتش گرفته گیسوی پرپیچ وپرخمش
هربارمیکشدشانه سرش دردمیکند
- ۹۰۳
- ۰۴ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط