{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🥦: خب چه اتفاقی افتاد؟

🥦: خب چه اتفاقی افتاد؟
💥: من از خدا خواستم که تمام چیز های منفی رو از زندگیم حذف کنه.
🥦: و...؟
💥:ام....
❄️🔥: من تقریبا مردم.

(اینجا رو خودم اضافه کردم)
🥦: هااا؟؟ کاچاننن؟؟
💥: چیه؟ حالا که واقعا نمرده هنوز زندست.
🔥❄️: چرا مگه چیشده تقصیر باکوگو بوده.(بچم نمیدونه چی به چیه😭)
🥦: (ایزوکو اروم داره حرف میزنه تا تودوروکی چیزی نشنوه)کاچان اون اصلا نمیدونه چیکار کردی تو!
💥: خب؟ بهتر چرا باید بدونه؟
🥦: ای خدااا
🥦: هیچی تودوروکی اممم......درمورد....کارای قهرمانی داشتیم حرف میزدیم! که تو برای چند روز نمیتونی بیای یو ای چون.....فکر کنم خودت میدونی لازم نیست بگم...
🔥❄️: اها باشه میدوریا من دیگه میرم اتاقم.
🥦: خدافظ...
(شوتو که رفت میدوریا رو به باکوگو شد و گفت)
🥦: امروز نه بقلت میکنم نه بوست میکنم . من که فکر میکنم به یکی از بچه های یو ای گفتی اینکار رو انجام بده. تو یه هفته نزدیک من نمیشی.
💥: بیخیاللللل......دکو معذرت میخوام باشه؟
🥦: برو به تودوروکی عذرخواهی کن نه به من. همپف!
💥: میدونی من اصلا و ابدا به اون نفله دو تیکه عذرخواهی نمیکنم.
(باکوگو نزدیک دکو میشه و بوسش میکنه و از دلش در میاره)
💥: راضی شدی نفله؟
(ایزوکو بدبخت که اصلا انگار نه انگار تو این دنیا بود مثل گوجه که چه عرض کنم توت فرنگی شد😂)
🥦: ک-کاچاننننننننن!!
پایان.😁
خوشتون اومد؟
دیدگاه ها (۱۲)

پارت پونزدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مغز باکوگو می...

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

ی خبر بسیار خوب اینکه(سرش عر زدم)باکوگو کاتسوکی یکی از بهتری...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۶**باکوگو**اتوبوس راه افتاد. بالاخره...

کاملا مشخصه که ریدم:)اون چسبا رو ک رو نقاشیام زدم توی صفحه ا...

ریاکشن

خب عزیزم کدوم انتخابته؟ بدمش بهت🎀✦ ˚₊‧⁺˖⋆。°✩₊˚.⋆。°✩₊˚.⋆。°✩𓂃 ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۲

(باکوگو دوستت دارم)پارت۶ ادامه پارت قبل.از زبان باکوگو. زمان...

این دوتا با اینکه سال‌ها باهم تو رقابت بودن همو اشتباه فهمید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط