{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه حکایت عجیبی است

چه حکایت عجیبی است

هوای پاییز

تنها را تنها تر می کند

و عاشق را عاشق تر
دیدگاه ها (۷)

پاییز جان، فصل زرد من!مبادا دلت بگیرد از این کهکسی نمی خواهد...

تو آخرین بارون پاییزی رفت اون کسی که عاشق من بود من زار زار ...

غم رسید و دل گرفت و حال هم پشت سرش من شکستم دل شکست و بال هم...

گاهی باید دستاشو بگیری تو دستت وفقط یه جمله بهش بگی: "من واس...

عاشق هوای بارونیمممم🛐

مدت هاست می خواهم بگویم دوستش دارماما شما که غریبه نیستید رو...

چه صاف و ساده شروع شد چه عاشقونه و زیباحکایت دوتا عاشق حکایت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط