{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیمی از جانِ مرا بردی ، محبت داشتی

نیمی از جانِ مرا بردی ، محبت داشتی
نیمِ باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی
بر زمین افتادم و دیدم به سویم میدوی
دستِ یاری چیست ؟ سودای غنیمت داشتی
خانه ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی
چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی
ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته ست ، کاش
اندکی در مهربانی نیز همت داشتی
من که خاکستر شدم اما تو هنگام وداع
کاش قدری بر لبانت آه حسرت داشتی !
دیدگاه ها (۱۰)

ما اوصفک... اخاف

کجایِ قصه نگفته ام دوستت دارم ؟؟بگذار فکر کنم ...هیچ کجا انگ...

برای پدرم که حاجی شدبعد یک عمر منتظر ماندناسم بابا در امده ا...

بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خُوردببین، چی میشه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط