{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترسم آن روز بیایی که نباشد جسدم

ترسم آن روز بیایی که نباشد جسدم

کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم

لب آن کوزه بسازد زخاک لب من

بی خبر لب بگذاری به لبان جسدم
دیدگاه ها (۲)

شعر چشمان مرا خواند ولی پاکش کرددلبری کرد و دلم برد و سپس خا...

اخ دنیا ......

زیباترینم،به دستهایم جانی بده  بگذار بهاربودن را در این پایی...

خـــدایا به تو پناه میبرم...از اینکـه در آراستن صورتم چنان م...

کنون که می‌دمد از بوستان نسيم بهشتمن و شراب فرح بخش و يار حو...

معلمی گفت : توانا بود هرکه... ؟ دانش آموز گفت : 'توانا بود...

صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرنداین دل خسته مجروح مرا جان آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط