{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترسم آن روز بیایی که نباشد جسدم

ترسم آن روز بیایی که نباشد جسدم

کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم

لب آن کوزه بسازد زخاک لب من

بی خبر لب بگذاری به لبان جسدم
دیدگاه ها (۲)

شعر چشمان مرا خواند ولی پاکش کرددلبری کرد و دلم برد و سپس خا...

اخ دنیا ......

زیباترینم،به دستهایم جانی بده  بگذار بهاربودن را در این پایی...

خـــدایا به تو پناه میبرم...از اینکـه در آراستن صورتم چنان م...

چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینمکه در ضمیر نیامد خیال حوری...

چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینمکه در ضمیر نیامد خیال حوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط