{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گذر کن...

گذر کن...
از هر دستی که رهایت کرد،
از هر فصلی که تمام شد،
از هر دلی که دیگر خانه‌ات نبود...
گاهی آرامش،
آن سویِ «گذشتن» منتظر توست.
آنچه سهم تو باشد،
راهش را تا قلبت پیدا می‌کند.
پس گذر کن...
از هر چه
بی‌صدا از تو گذر کرد...
آنچه از تو گذشت،
دیگر مقصدِ تو نیست.
راهت را ادامه بده،
حتی اگر دلت
چند قدم عقب‌تر مانده باشد.
گذر کن...
درخت،
برگِ خشک را نگه نمی‌دارد؛
برای همین
هر بهار دوباره سبز می‌شود. 🌿
دیدگاه ها (۰)

اونجا که احمد شاملو میگه:میان خورشیدهای همیشه*زیبایی تو لنگر...

آخر قصه ...هیچ کس از این دنیا چیزی با خود نمی برد ؛ جز ردپای...

من قصه هایی را دوست دارم که آخرشزن‌ها خودشان‌خودشان را نجات...

«همه در حالِ گذریم؛ از غم‌ها به امیدها، و از خودِ دیروز به خ...

پارت ۸: نبردی که جنگل را می‌لرزاندجنگل در سکوتی سنگین فرو رف...

روزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط