باید تورا تصور کنم
باید تورا تصور کنم
در قابی که چشمانت را
قیطانی کشیده ام
و با دریای نگاهت
طرحی
به رنگ واره های مهتاب
به نیلگونی خزر
بر چشمانت میکشم
و بر شبتاب گیسوانت
مخملی از
گلبوته های رازقی می کارم
برایت شعری می سرایم
وبر نگارینه ئ دلم
حریر نگاهت را ثبت میکنم
تو را عاشقانه می سرایم
شعری که با قلم
دستار عشق را
بر گردنم آویخت
ومرا
به بودنهای تو
عادت داد
صدا میکنم تو را
آرام نامم را میخوانی
و من
کمی به نامم
حسادت میکنم
با تو آرامم
و ظهور واژه های عشق
درمن خاطره میشود
هزاران عاشقانه می سرایم
اما تعبیر عشق را نمیدانم
تو بگو عاشقانه یعنی چه ؟!
در قابی که چشمانت را
قیطانی کشیده ام
و با دریای نگاهت
طرحی
به رنگ واره های مهتاب
به نیلگونی خزر
بر چشمانت میکشم
و بر شبتاب گیسوانت
مخملی از
گلبوته های رازقی می کارم
برایت شعری می سرایم
وبر نگارینه ئ دلم
حریر نگاهت را ثبت میکنم
تو را عاشقانه می سرایم
شعری که با قلم
دستار عشق را
بر گردنم آویخت
ومرا
به بودنهای تو
عادت داد
صدا میکنم تو را
آرام نامم را میخوانی
و من
کمی به نامم
حسادت میکنم
با تو آرامم
و ظهور واژه های عشق
درمن خاطره میشود
هزاران عاشقانه می سرایم
اما تعبیر عشق را نمیدانم
تو بگو عاشقانه یعنی چه ؟!
- ۴۳۸
- ۱۲ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط