{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی اسمات کوکویدرخواستی اینجا ته سالشه و کوک

تکپارتی اسمات کوکوی(درخواستی) اینجا ته ۲۰ سالشه و کوک ۳۳ و ۳ ساله که باهمن و ازدواج کردن
ویو ته
ایشششش اینم که شارژش تموم شد اصن شارژرم کو. با بی حوصلگی بلند شدم و رفتم اتاقارو بگردم. که چشمم خورد به اتاقی که از زیر درش نور بنفش و نارنجی خیلی کمرنگی مشخص بود نمیدونم چرا ولی کوک هیچوقت نمیزاشت برم توش تصمیم گرفتم برم توش تا ببینم شارژر پیدا میکنم یا نه رفتم داخل و دیدم اونجا یه اتاق معمولی نیست. پر کمد بود و یه تخت خیلی بزرگ داشت که گوشه هاش زنجیر وصل بود. اینجا چرا اینجوریه بیخیال شدم و سمت یکی از کمدا رفتم و بازش کردم. که به کلی چیز میله ای طور که دکمه هم داشت و چن تا چیز دیگه که نمیدونم چی بود روبرو شدم. یکی از اون کوچیکارو برداشتم و رفتم پیش کوک
+ کوکی کوکیییی
_ جانم کوچولوم
+ددی این چیه
کوک یه نگاه به چیزی که دست ته بود انداخت
_ نکنه رفتی توی اون اتاق
+ خب ددی اشکالش چیه که نمیزاری برم
_ بهت گفته بودم که نمیشه بری اونجا ولی تو گوش نکردی ممنونم ازت
+ عهه ددی بد نباش دیگ حالا این چی هست
کوک یه پوزخند زد و بلندش شد و به سمت ته رفت بلندش کرد و بدون توجه به فریاد هاش به سمت همون اتاق رفت و انداختش روی تخت
_میخوای برات یجوری توضیح بدم که هیچوقت یادت نره چیه؟(بم و خمار)
ته هم که خیلی ساده بود و هیچی ایده ای نداشت سر تکون داد و با چشمای پاپی طورش به کوک نگاه کرد. کوک لباشو گذاشت روی لبای ته و محکم مک میزد. در همین جین لباساشون هم در آورد. بعد به سمت یکی از کمدا رفت و لوب آورد و روی دستش ریخت

توی پی وی پیام بدید بفرستم🎀
درخواستی داشتید بگید و لطفا حمایت کنید🥺
دیدگاه ها (۱۱)

درخواستیاتون رو تو کامنتا بگید

سلام دوستان بعضیا توی پیوی درخواستی داده بودن خواستم بگم ببخ...

بچه ها حمایتا خیلیییی کمههه😭 واقعا نمیفهمم ۱۰۴ تا فالوور کلا...

۱۰۰تایی شدنمون مبارک عسلای خالههههههه مرسی که هستید و حمایت ...

وقتی قهر بودی.....________________________ویو کوکالان یه هفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط