{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تاریخ نوشت: کفر از ایمان برد....

تاریخ نوشت: کفر از ایمان برد....
با طعنه نوشت: باز هم شیطان برد...

با نهصد سال سابقه! نوحِ نبی...
آخر با خود قبیله ای حیوان برد....!
دیدگاه ها (۱)

برای من ماجرای مردی را نقل کردند...که دوستش به زندان افتاده ...

این سینه نیست, مرکز اجماع دردهاست...دیگر قدم خمیده تر از پیر...

حال و روزم شده چون زاهد رسوا مانده....مثل نوحی که خود از کشت...

هـر پـنـج‌شـنـبـه رفـتـگـانـت را بـه یـاد آر....یـادی هـم از...

قصه ششم: خطبه قاصعهفتنه از کجا شروع می‌شود؟ روایتی از کوبنده...

خیالش باز، شعری بر لبم بی اختیار آوردکه اوصاف علی طبع مرا ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط