بانو
بانو
کدام زمستان،
ازآغوشتوگرم تر،
وکدام گل سرخ،
ازلبانت سرخ تر،
وبرای کمان ابرویت،
هنوزدربه درواژه ام
چشم هاراسرمه کن،
ودرجام نگاهم،
سبدسبد خوشبختی بریز،
تاامشب من برای چشم
وابرویت واژه ای
اختراع خواهم کرد،
وکدام عاشق ازمن شاعرتر
.
.
.
موهای تو را خواهم بافت
تا عطر گیسوی تو در دستم باشد
مهربانی تو مسری است
تا با نشستم
همه جا طعم بهارست هنوز
.
.
.
چشمهایت را ورق بزن
شاید،
در گوشه ای از آن مرا به یادگار کشیده
باشی!
.
.
کدام زمستان،
ازآغوشتوگرم تر،
وکدام گل سرخ،
ازلبانت سرخ تر،
وبرای کمان ابرویت،
هنوزدربه درواژه ام
چشم هاراسرمه کن،
ودرجام نگاهم،
سبدسبد خوشبختی بریز،
تاامشب من برای چشم
وابرویت واژه ای
اختراع خواهم کرد،
وکدام عاشق ازمن شاعرتر
.
.
.
موهای تو را خواهم بافت
تا عطر گیسوی تو در دستم باشد
مهربانی تو مسری است
تا با نشستم
همه جا طعم بهارست هنوز
.
.
.
چشمهایت را ورق بزن
شاید،
در گوشه ای از آن مرا به یادگار کشیده
باشی!
.
.
- ۱.۳k
- ۰۹ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط