عشق یا نفرت
عشق یا نفرت؟
(طابع قوانین ویسگون)
P³⁶
(کره=ساعت 10:56 PM)
*از لیموزین پیاده شدم،وقتی پیاده شدم اون نور دوربین ها به صورتم میخورد،روی فرش قرمز رفتم و عکاس ها هنوز عکس میگرفتن،وقتی وارد شدم همه برام دست زدن،یک بادیگارد کمکم کرد و از پله ها بالا رفتم،خانم ویکتوریا لیزو بغلم کرد و باهم سلام کردیم*
ا/ت:از همتون ممنونم که امروز تشریف اوردید،همون طور که بیشتریا میدونید من معدم رو از دست دادم و معده جدید جاگزین بدن من شده،اما خوشبختانه خوبم..امروز درمورد مجله جئون جونگکوک یکی از مدل های معروف شرکت جئون میخوام حرف بزنم..سوالی که از من پرسیده شده بود"بنظرتون واکنش خانم جئون چیه؟ایا از همکاری با خانم لیزو خوشش میاد؟"جوابم رو امشب قرار بود بدم..من بعد از دیدن مجله خیلی خوشحال بودم و داشت حسودیم میشد چون دلم میخواست منم خانم لیزو رو ببینم(خنده)اما دلیلی که ناراحتم کرد مدلی بود انتخاب شده بود..بنظرم اقای جئون مدل اشتباهی برای مجله بودن(لبخند)
ا/ت:
*یک نگاه به قیافه شوکه جونگکوک کردم و بعد صورتم رو برگردوندم و با چهره لبخند زده خانم ویکتوریا مواجه شدم*
ا/ت:خانم لیزو..پیشنهاد میکنم برای مجله بعدیتون هانتر جونیور یکی از مدل هاتون باشه
*خانم لیزو خنده ای کرد و جلو امد..انقد جلو اومد که انگار میخواست با میکروفن حرف بزنه..دو قدم عقب رفتم،خانم لیزو جلوی میکروفن رفت و خندید*
ویکتوریا:شنیدید چی شد؟خانم جئون میگه مدل بعدی من هانتر جونیور از شرکت unf باشه..(خنده)توهم زده و فکر میکنه اقای هانتر مدل شرکتشه(خنده)
*جونیور از پله ها بالا اومد،دستش رو دور کمرم گذاشت،میکروفن رو از جاش برداشت و حرف زد*
جونیور:خانم جئون توهم نزدن..من واقعا وارد شرکت جئون شدم و قراره یکی از مدل های شرکت جئون باشم
*جونیور بوسه ای روی سرم گذاشت،وقتی به ویکتوریا نگاه کردم شوکه بود،وقتی به جونگکوک نگاه کردم لیوان مشروب رو انقد فشار داد توی دستش شکست،دستش پر از خون شد و سریع از مهمانی خارج شد،خواستم اما خبرنگار ها همش سوال میپرسیدن و اذیت میشدم*
+:خانم جئون شما با اقای هانتر تو رابطه اید؟
+:خانم جئون اسپیلی برای کار بعدیتون دارید؟
+:خانم جئون برنامه چیه؟
+:خانم جئون شما و اقای هانتر چند وقته هم رو میشناسید؟
*نمیتونستم برم..نگران جونگکوک بودم..نکنه اتفاقی افتاده؟*
ادامه دارد...
(طابع قوانین ویسگون)
P³⁶
(کره=ساعت 10:56 PM)
*از لیموزین پیاده شدم،وقتی پیاده شدم اون نور دوربین ها به صورتم میخورد،روی فرش قرمز رفتم و عکاس ها هنوز عکس میگرفتن،وقتی وارد شدم همه برام دست زدن،یک بادیگارد کمکم کرد و از پله ها بالا رفتم،خانم ویکتوریا لیزو بغلم کرد و باهم سلام کردیم*
ا/ت:از همتون ممنونم که امروز تشریف اوردید،همون طور که بیشتریا میدونید من معدم رو از دست دادم و معده جدید جاگزین بدن من شده،اما خوشبختانه خوبم..امروز درمورد مجله جئون جونگکوک یکی از مدل های معروف شرکت جئون میخوام حرف بزنم..سوالی که از من پرسیده شده بود"بنظرتون واکنش خانم جئون چیه؟ایا از همکاری با خانم لیزو خوشش میاد؟"جوابم رو امشب قرار بود بدم..من بعد از دیدن مجله خیلی خوشحال بودم و داشت حسودیم میشد چون دلم میخواست منم خانم لیزو رو ببینم(خنده)اما دلیلی که ناراحتم کرد مدلی بود انتخاب شده بود..بنظرم اقای جئون مدل اشتباهی برای مجله بودن(لبخند)
ا/ت:
*یک نگاه به قیافه شوکه جونگکوک کردم و بعد صورتم رو برگردوندم و با چهره لبخند زده خانم ویکتوریا مواجه شدم*
ا/ت:خانم لیزو..پیشنهاد میکنم برای مجله بعدیتون هانتر جونیور یکی از مدل هاتون باشه
*خانم لیزو خنده ای کرد و جلو امد..انقد جلو اومد که انگار میخواست با میکروفن حرف بزنه..دو قدم عقب رفتم،خانم لیزو جلوی میکروفن رفت و خندید*
ویکتوریا:شنیدید چی شد؟خانم جئون میگه مدل بعدی من هانتر جونیور از شرکت unf باشه..(خنده)توهم زده و فکر میکنه اقای هانتر مدل شرکتشه(خنده)
*جونیور از پله ها بالا اومد،دستش رو دور کمرم گذاشت،میکروفن رو از جاش برداشت و حرف زد*
جونیور:خانم جئون توهم نزدن..من واقعا وارد شرکت جئون شدم و قراره یکی از مدل های شرکت جئون باشم
*جونیور بوسه ای روی سرم گذاشت،وقتی به ویکتوریا نگاه کردم شوکه بود،وقتی به جونگکوک نگاه کردم لیوان مشروب رو انقد فشار داد توی دستش شکست،دستش پر از خون شد و سریع از مهمانی خارج شد،خواستم اما خبرنگار ها همش سوال میپرسیدن و اذیت میشدم*
+:خانم جئون شما با اقای هانتر تو رابطه اید؟
+:خانم جئون اسپیلی برای کار بعدیتون دارید؟
+:خانم جئون برنامه چیه؟
+:خانم جئون شما و اقای هانتر چند وقته هم رو میشناسید؟
*نمیتونستم برم..نگران جونگکوک بودم..نکنه اتفاقی افتاده؟*
ادامه دارد...
- ۱۱.۷k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط