{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۰

پارت ۲۰
دامیان:میریم رستوران
آنیا:چچچیی!!؟؟من لباسم اصلا مناسب نیست برگردد!!!!!
دامیان:نه اتفاقا خیلی خوبه
آنیا:یعنی من خوشگلم؟؟!
دامیان:آر...نه،نه خیلی زشتی
آنیا:هنوزم مغروری
دامیان:ببند
آنیا زیر لب:عوضی...
دامیان:رسیدیم!پیاده شو
ویو نویسنده آزاد🥸🗿:
آنیا و دامیان پیاده میشن و میرن میشینن روی میز

آنیا:دامیان اینجا خیلی قشنگه!
دامیان:اوه...واقعا خب‌...این خیلی خوبه!
گارسونی:سلام چی میل دارین؟!
آنیا:تو چی میخوری؟!
دامیان:من استیک میخورم
آنیا:خب منم پیتزا با سیب زمینی سرخ شده با سس و نوشابه
گارسون:جناب دزموند نوشیدنی میل نمیکنید؟!
دامیان:خب منم یه نوشابه «نویسنده:چیه خو دامیان ۱۷ سالشه ها!»
گارسون:بسیار خب تا ۳۰ دقیقه دیگه غذا آماده میشه


سی دقیقه بعدددد
گارسون:بفرمایید
دامیان:ممنونم
آنیا:ااوومم غذاش بینظیرع
دامیان:واقعا؟!
آنیا:آره اما به اندازه ی غذای های بابام خوشمزه نیست
دامیان:هاع واقعا؟!«نویسنده:بچم خورد تو ذوقش🗿👍🏻»
آنیا:آره یه بار بیا خونمون تا بابام برات غذا درست کنه
دامیان:«اندر ذهن:اگه بیام بابا و داداشت بعداً باید جنازه منو به
خونوادم تحویل بدن»آره حتما!
«بچم ترسش رو با لقمه اش قورت داد😎»
بعد از غذا خوردن
آنیا:دامیانننن
دامیان:بلهه
آنیا:بیا بریم پاساژ
دامیان:کار....
آنیا:🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺دستم شکست
دامیان:آه باشه بریم

ویو نویسنده:
اما اونا نمیدونن آخرین باریه که قراره همدیگه رو با خوشحالی ببینن😈😈😈😈😈😈😈😈😈😈😈😈😈😈😈😈😈😈😈😈😈😈😈
دیدگاه ها (۴)

حعیح🗿منم از اینا

فقط قیافه یوری🤣🤣🤣

پارت ۱۹ بود... نمی‌دونم ویو دامیان:رفتم سوار ماشینم شدم و رف...

ججججججررررر🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

موهای صورتیت *ادامه پارت ۲۸*

توی سینما انیا نزدیک بود خوابش ببره دامیان هم انگشتش می‌کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط