نوش جانت شعرهایم تحفهای ناقابل است

نـــوش جـــانت شعــرهایم، تحفـــه‌ای نـاقـــابل است
خط به خط، دفتر به دفتر،شرح حال این دل است

با تمــام عشـــق و احســاسم  سـرودم  بهر تو
سینه‌ام آتش نگیرد از  فراقت، مشکل است

جویبــار شعــر من سرچشمه‌اش چشمان توست
جوشش شعر از نگاهت، شمع بزم محفل است

باغ  لبهـــایت رسیـــده میـوه‌های  نوبرش
لب گزیدنهای تو، تاراج دل را عامل است

جعد گیسوهای تو چون موج دریا پُرخروش
آرزویم دیــدن این مــوج اندر ســاحــل است

هر نفس با  یاد  تو شــوری  به جـانم می‌رسد
نوش جانت، شعرهایم تحفه‌ای ناقابل است
دیدگاه ها (۰)

برای بعضی از این هموطنان مهاجر[باصطلاح فعال مدنی] حرف از مرز...

میگن اینم بدل رییس جمهور در یزداینقد که رییس جمهور داره بدل ...

شیخ مهدی دانشمند: مولوی عبدالحمید منو خانه نشین کرده، خیلی ن...

حتی کش تنبان بگیری بذاری کنار هم سرمایه ات حفظ میشه و افزایش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط