{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش دلم عقاب بود که در سیلاب زمانه

کاش دلم عقاب بود که در سیلاب زمانه
به جای گشتن پی آشیانه به بالای ابر ها پرواز می کرد
دیگر تاب ماندن ندارم

شوق دیدارش دلم را کور کرده

باز دلم تنگ است

خدایا دریاب این بنده غافلت را

می ترسم گم شوم

دستم را محکم بگیر

و بسپار در یادم هرگز یاد زیبایت از یادم نرود

به قاصدک ها بسپار خبر از گمشده ام بیاورند

در شب تاریک به شب تاب ها بسپار راهم را قدری روشن کنند

مبادا بلغزم

راه به سوی منزل دوست می برم امشب

درختان اقاقی را بگو دلم عجیب هوای خانه کرده

دلم پر می کشد سویش

خدایا راه تو دور نیست

امشب بمان با من

دلم خیلی تنهاست
دیدگاه ها (۲)

دیشـــب خابتــو دیـدم جالبـه کـه کسیـو کـه هنـوز بغیـر عکسـا...

میدونی رفتن،دور شدن،فاصله،سفر همیشه هم بد نیست!میتونی عمقِ ر...

صبر کن سهرابگفته بودی قایقی خواهم ساختقایقت جا دارد؟آری تو ر...

کاش بارانی ببارد قلبها را تر کندبگذرد از هفت بند ما صدا را ت...

اسم رمان : رزق پارت سهویو زهرا با نور خورشید از خواب بیدار ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط