{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forced to be by your side

Forced to be by your side
به اجبار کنار تو
part:5

ویو جینا
صبح با نور آفتابی که از لایی پرده به چشمم خورد بیدار شدم یکم تو تخت قل خوردم یه کش قوصی به کمرم دادم بلند شدم رفتم دست صورتم شستم کارای لازم انجام دادم
امروز دیگه لازم نبود لباس کارم بپوشم
لباسای امروزم یک کراپ مشکی با یک شلوار گشاد بود موهام رو هم بالا بستم
از در اتاقم اومدم بیرون وومستقیم رفتم سمت اتاق جنا تا بیدارش کنم باهم بریم صبحانه بخوریم
در اتاقش باز کردم
هنوز خوابیده بود رفتم سمت پرده اتاقش و اونا رو کنار زدم درحالی که پرده هارو کنار میزدم جنا رو هم صدا میزدم

+جنااا پاشو امروز قرار باهم کلی خوش بگذرونیم

~امممم ولم کن خوابم میاد(خواب آلود)

+نه نه نه پاشو پاشو ببینم دختر تنبل

~جینا ولم کن

+اینجور نمیشه به نظرت الان باید چیکار کنم (به خودش میگه تا جنا بشنو)

~هههههه ولم کنننن باش باش بیدار میشم

(جینا جنا رو قلقلک داد)

+تا تو کارات انجام بدی من برم ارباب بیدار کنم

(از اتاق جنا اومد بیرون و رفتم سمت اتاق جونگکوک)

بادا«نویسنده»
جینا وارد اتاق جونگکوک شد و صداش زد و رفت کنارش تا دوباره صداش بزنه که جونگکوک اونو گرفت کشید تو بغلش 🤭

+ارباب لطفا منو ول کنید

_اممم نه تو باید تو بغلم باشی عشقم(خواب آلود )

+لطفا بس کنید بیدار شید (جونگکوک از خودش جدا میکنه و از تخت میاد پایین)

_برو من میام

+(از اتاق اومدم بیرون و..)هوففف
این چیی بود چرا اینجوری کرد (با خودش درگیر بود)
رفتم پایین

چند دقیقه بعد...

+عهع جنا اومدی بزار کمکت کنم

~اهوم مرسی(رفت نشست)

چند مین بعد...

جینا: جونگکوک هم اومد پایین و باهم صبحانه خوردیم اولین بارم بود اینجور دور هم جمع شده بودیم و صبحانه میخوردیم

_من میرم شرکت فعلا

~خداحافط داداشی

+خب خب جنا بیا بریم بالا شروع کنیم به انجام دادن کاری که قول دادیم

~باش بریم

+آجوما مرسی (پشت سرشم جنا گفت)

رفتن تو اتاق جنا
جنا نشست رو تختش و جینا شروع کرد به ماساژ دادن پاهاش

+اول هر کاری باید یکم خودت گرم کنی

~راستش جینا من یکم میترسم (بمیرم نترس)

+همم نترس من تا آخرش هم راهتم و نمیزارم مشکلی برات پیش بیاد

~مرسی که هستی به من امید میدی

+وظیفست عزیزم

+خب آماده ایی بیا دست منو بگیر
هر وقت تا سه شمردم باهات بزار رو زمین و سعی کن بلند بشی باشه؟

~اهمم باش من آمادم

+۳...۲...۱شروع کن

بادا«نویسنده »
جنا تمام سعی خودش کرد تا بتونع بلند بشه یکم بلند شد و دوباره افتاد رو تخت

~جینا من گفتم نمیتونم چرا باور نمیکنی

+نه عزیزم تو میتونی
نمیتونم ، نمیشه نداریم

~باش فقط به خاطر تو دوباره تلاش میکنم

+آفرینننن

بادا:بعد از کلی تلاش و سعی فراوان و کلی زمین خوردن بالاخره جنا تونست رو باهاش بایسته

جنا از نرده های پله ها گرفته بود و راه میرفت و کلی ذوق میکرد
بالای پله ایستاده بود و آجوما رو صدا زد

~آجومااااا

آجوما:بله دخترم

~ببینید من میتونم رو پاهام با ایستم

آجوماا:واییی دخترم بهت تبریک میگم

جنا اومد از پله ها یواش یواش بیاد پایین که یهوو ...

ادامه دارد....
پارت بعد کمی خشن هست و دارم پارت ۶ رو هم مینویسم
لباس جینا هم اسلاید بعد هست

چطور بود؟
💋❤️
دیدگاه ها (۱۴)

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart:6که یهو...یاس:...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:7نویسنده:جونگ...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:4نویسنده :شرو...

اینم لباساشون که رفتن بیرون

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:3بادا«نویسنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط