Name Lost heart
Name: Lost heart
Part: ①①
ویو اِریکا
از عمد این کارو کردم چون عاشق اغواگریم بیشتر برای سرگرمی از روی علاقه اغواگریم بی خیالش شدم و به سمت یونیفرمم رو پوشیدم رسیدم به کراوات درست کردن که هر چی سیع کردم نتونستم درستش کنم داشت میرفت رو مخم که یهو در باز شد دوباره اون عوضی بود با اخمی که از قبل کردم شاکی نگاهش کردم
-هی بجنب دیر شد "سرد"
☆ساکت شو "اخم"
-چی گفتی؟ "سرد و جدی"
"یهو اِریکا کتش رو محکم از روی تخت برمیداره به همراه کیفش و یه تعنه به کوک میزنه و میره"
-هی مگه نمیخوای برسونمت؟ "سرد و جدی"
☆نه "جدی"
-باشه "جدی "
☆آجوما
٪بله خانوم؟!
☆آجوما میشه کمکم کنی کراوات لباسمو ببندم؟! "با قیافه خسته و کیوت"
٪البته "لبخند"
☆مسیییییی "ذوق"
ویو کوک
رفتم و روی کاناپه نشستم صب تاحالا گیر لباسشه بعدم میره به آجوما میگه میشه کراواتمو درست کنی اصن چرا به من نمیگفت تا الان اصن به من چه
☆من دیگه برم الان دیرم میشه ممنونم بابت کراوات
٪خواهش میکنم،، برو الان ذیرت میشه"لبخند"
☆باشه بای بای،، "چشمک با لبخند"
ویو اِریکا
نزدیکی در بودم که محکم باز شد با شُکی که بهم وارد شد خود به خود رفتم عقب تابش نوری که داشت از در به داخل میومد نمیتونستم درست ببینم کیه ولی قدش خیلی بلند بود میومد بدنشو خوب ساخته باشه که یهو جنگکوک زارت زد به صحنه ای که داشتم میدیم انگار آشنا بودن چون به هم دست دادن یکم که بیشتر نگاه کردم خیلی کیوت بود شبیه گوربااا بوددد که یهو نگاهش به من خورد
(بشخا ببخشید ولی فعلا نمیگم کیه بجاش علامتش اینه: ×)
×پس خانوم کوچولویی که تهیونگ درموردش صحبت میکرد تویی،، خوش بختم مادمازل"از اون تعظیمای پرنسی"
☆چقدر کیوتی... ام چیز یعنی منم خوش بختم "لبخند"
-اهم "جدی"
% دخترم ساعت هفت و چهل دقیقست باید سریع بری تا دیرت نشده "میدوه سمت رزی"
☆ای وای باشه مرسی که گفتی "لبخند و تعظیم کوچیک"
×ببینم خانوم کوچولو میخوای برسونمت؟ "لبخند"
☆آر "با لبخند و ذوق اومد بگه آره که کوک حرفشو قط کرد"
-ولی جنگکوک به من گفته برسونمش "جدی"
☆ولی من میخوام که این آقا خوشتیپه منو برسونه اون از توی سرد و جدی مهربون تر و کیوت.. اهم چیز بهتره "کیوت"
×پس من کیوتم؟ "لبخند خنده نما"
☆چی... "لپاش قرمز میشه"
-متسفم ولی من برای کسی شخصیتمو عوض نمیکنم دومن اون اسم داره اسمش شوگاعه یا همون یونگی "جدی و سرد"
☆خب به کتفم که عوض نمیکنی"یهو جلو دهنشو میگیره چون هیچ وقت فوش نمیداد"
چیز اهم ببخشید ولی برای منم مهم نیست که عوض میکنی یا نه
×آخیش حقت بود کوک تا دیگه انقدر سرد رفتار نکنی اونم با یه خانوم کوچولو "پوزخند"
-هه،، همه دخترا برای من صف میکشن و عاشقمن تو کی هستی که انقدر بد رفتار میکنی با من؟ "شاکی"
☆متسفم ولی آدمای سرد و بد دهنی مثل تو تایپم نیستن یا به قول آمریکایی ها ساری
× "داره از خنده جر میخوره"
کوک ببین این بچه بهتر از هر کسی تو رو میشناسه "میخنده"
-اصن به من چه که تایپتم یا نه "عصبی"
☆خب به من چه که دخترا برات صف میکشن یا نه اصن این چه پُزی داره "عصبی"
×خانوم کوچولو این مرتیکه رو ولش کن بیا بریم دیرت نشه "چشمک"
☆راست میگی بریم فقط چند دقیقه دیگه مونده تا دیرم نشه"لبخند"
-اصلا خودم میرسونمت زود باش بیا بریم "دستشو میگیره و میکشه"
☆حدتو بدون جئون جنگکوک من برده تو نیستم که هر وقت خواستی هر کاری که خواستی باهاش بکنی، ولم کن "یکم بلند و با اخم"
×جنگکوک داری زیاده روی میکنی "جدی و سرد"
ادامه دارد
Part: ①①
ویو اِریکا
از عمد این کارو کردم چون عاشق اغواگریم بیشتر برای سرگرمی از روی علاقه اغواگریم بی خیالش شدم و به سمت یونیفرمم رو پوشیدم رسیدم به کراوات درست کردن که هر چی سیع کردم نتونستم درستش کنم داشت میرفت رو مخم که یهو در باز شد دوباره اون عوضی بود با اخمی که از قبل کردم شاکی نگاهش کردم
-هی بجنب دیر شد "سرد"
☆ساکت شو "اخم"
-چی گفتی؟ "سرد و جدی"
"یهو اِریکا کتش رو محکم از روی تخت برمیداره به همراه کیفش و یه تعنه به کوک میزنه و میره"
-هی مگه نمیخوای برسونمت؟ "سرد و جدی"
☆نه "جدی"
-باشه "جدی "
☆آجوما
٪بله خانوم؟!
☆آجوما میشه کمکم کنی کراوات لباسمو ببندم؟! "با قیافه خسته و کیوت"
٪البته "لبخند"
☆مسیییییی "ذوق"
ویو کوک
رفتم و روی کاناپه نشستم صب تاحالا گیر لباسشه بعدم میره به آجوما میگه میشه کراواتمو درست کنی اصن چرا به من نمیگفت تا الان اصن به من چه
☆من دیگه برم الان دیرم میشه ممنونم بابت کراوات
٪خواهش میکنم،، برو الان ذیرت میشه"لبخند"
☆باشه بای بای،، "چشمک با لبخند"
ویو اِریکا
نزدیکی در بودم که محکم باز شد با شُکی که بهم وارد شد خود به خود رفتم عقب تابش نوری که داشت از در به داخل میومد نمیتونستم درست ببینم کیه ولی قدش خیلی بلند بود میومد بدنشو خوب ساخته باشه که یهو جنگکوک زارت زد به صحنه ای که داشتم میدیم انگار آشنا بودن چون به هم دست دادن یکم که بیشتر نگاه کردم خیلی کیوت بود شبیه گوربااا بوددد که یهو نگاهش به من خورد
(بشخا ببخشید ولی فعلا نمیگم کیه بجاش علامتش اینه: ×)
×پس خانوم کوچولویی که تهیونگ درموردش صحبت میکرد تویی،، خوش بختم مادمازل"از اون تعظیمای پرنسی"
☆چقدر کیوتی... ام چیز یعنی منم خوش بختم "لبخند"
-اهم "جدی"
% دخترم ساعت هفت و چهل دقیقست باید سریع بری تا دیرت نشده "میدوه سمت رزی"
☆ای وای باشه مرسی که گفتی "لبخند و تعظیم کوچیک"
×ببینم خانوم کوچولو میخوای برسونمت؟ "لبخند"
☆آر "با لبخند و ذوق اومد بگه آره که کوک حرفشو قط کرد"
-ولی جنگکوک به من گفته برسونمش "جدی"
☆ولی من میخوام که این آقا خوشتیپه منو برسونه اون از توی سرد و جدی مهربون تر و کیوت.. اهم چیز بهتره "کیوت"
×پس من کیوتم؟ "لبخند خنده نما"
☆چی... "لپاش قرمز میشه"
-متسفم ولی من برای کسی شخصیتمو عوض نمیکنم دومن اون اسم داره اسمش شوگاعه یا همون یونگی "جدی و سرد"
☆خب به کتفم که عوض نمیکنی"یهو جلو دهنشو میگیره چون هیچ وقت فوش نمیداد"
چیز اهم ببخشید ولی برای منم مهم نیست که عوض میکنی یا نه
×آخیش حقت بود کوک تا دیگه انقدر سرد رفتار نکنی اونم با یه خانوم کوچولو "پوزخند"
-هه،، همه دخترا برای من صف میکشن و عاشقمن تو کی هستی که انقدر بد رفتار میکنی با من؟ "شاکی"
☆متسفم ولی آدمای سرد و بد دهنی مثل تو تایپم نیستن یا به قول آمریکایی ها ساری
× "داره از خنده جر میخوره"
کوک ببین این بچه بهتر از هر کسی تو رو میشناسه "میخنده"
-اصن به من چه که تایپتم یا نه "عصبی"
☆خب به من چه که دخترا برات صف میکشن یا نه اصن این چه پُزی داره "عصبی"
×خانوم کوچولو این مرتیکه رو ولش کن بیا بریم دیرت نشه "چشمک"
☆راست میگی بریم فقط چند دقیقه دیگه مونده تا دیرم نشه"لبخند"
-اصلا خودم میرسونمت زود باش بیا بریم "دستشو میگیره و میکشه"
☆حدتو بدون جئون جنگکوک من برده تو نیستم که هر وقت خواستی هر کاری که خواستی باهاش بکنی، ولم کن "یکم بلند و با اخم"
×جنگکوک داری زیاده روی میکنی "جدی و سرد"
ادامه دارد
- ۵۰
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط