{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عشق طلب کردم و از درد نوشتی

من عشق طلب کردم و از درد نوشتی
احساس مرا بر دل خود سرد نوشتی
مردی که به غیر از تو نمیخواست، ندیدی
هر انچه دلت خواست به این مرد نوشتی
شب تا به سحر در بدر کوی تو بودم
افسوس مرا خسته ی شبگرد نوشتی
سرسبزترین فصل دلت بودم و هربار
دلگیرتر از فصل خزان ، زرد نوشتی
هر بار سراغ از تو گرفتم که بیایی
هر بار چرا این همه برگرد نوشتی؟
با این همه احساس شدم عاشقت اما
از انکه به احساس تو بد کرد نوشتی؟
دیدگاه ها (۵۹)

هستی‌ام رفت و دلم سوخت و خون شد جگرم باخبر باش که بعد از تو ...

هر چه شد در عشق اما و اگرها بیشترحاصلِ آن می شود دلهای تنها ...

حال من بی تو خراب است، کمی راه بیادوری ات رنج و عذاب است، کم...

رُک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت 16

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط