{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسرک جلوی خانمی را میگیرد و با التماس میگوید :

پسرک جلوی خانمی را میگیرد و با التماس میگوید :
خانم، تو رو خدا یه شاخه گل بخرید...
زن در حالی که گل را از دستش میگرفت ،
نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد!
پسرک گفت، زیباست، چه کفش های قشنگی دارید...!
زن لبخندی زد و با غرور گفت :
بله، برادرم برایم خریده است، دوست داشتی جای من بودی...!؟
پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت :
نه، ولی دوست داشتم جای برادرت بودم...
تا من هم برای خواهرم کفش میخریدم …

"فاصله تفاوت دیدگاهها...!"
دیدگاه ها (۱)

ای کاش...

جا مانده ام...

چند نفری که در جستجوی آرامش و رضایت درون بودند ،نزد یک استاد...

گاهى...دلت"به راه" نیست!!

ص ۶۶با ازاده تماس گرفتم __باز هم این موضوع را از پریسا مخفی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط