{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم
به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم

چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم
تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم
اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم

اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد
حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم

چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد
چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد
اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم

سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش
دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم؟؟
دیدگاه ها (۳)

مــن( پشــت صورت پنهانم /مخفیــم) خــوبــم . ...

با تو بودن  بخدا  حس  قشنگیست  نرو با تو  شبهای  سیاهم  همه ...

این روزها حس میکنم دلتنگی هایم به حدی رسیده است که به آن خمس...

گاهی باید بی رحم بود. نه با دوست، نه با دشمن، که با خودت !و ...

همیشگی من

سخت ترین شب زندگیت چه شبی بوده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط