{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستهایم را جام کردم و گذاشتم زیر صورتم!

دستهایم را جام کردم و گذاشتم زیر صورتم!
چشمهایم را بستم و تماشایت کردم!
که چطور راه میروی و دل میبری از آفتابگردان ها
بیچاره ها گیج شده بودند تو را حظ ببرند یا خورشید خانم را!
دوستت دارم ها که مثل شراب ریخت توی جام ها...
دست هایم عطر اقاقی گرفت.
آمدم قلم را بردارم...
دوید روی تن سپید کاغذ،
رد پایش را دنبال کردم...
نوشته بود،
دلم برایت تنگ شده؛
راستی...
گفتم دلم برایت تنگ شده؟
دیدگاه ها (۳)

فکر کن باران شبی نم نم بیاید، وای نهیار ِ مو خرمایی ات از بم...

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من داند و من دانم و دل ...

پیش از آنی که در اندوه تو بی تاب شومنغمه ای باش که با یاد تو...

آخرین عکسِ تو را دوباره پیدا کردمنازِ چشمانِ تو را سیر تما...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط