{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه سری از خاطره هارو خیلی میترسم که فراموششون کنم چون نه

یه سری از خاطره هارو خیلی میترسم که فراموششون کنم. چون نه عکس و فیلمی ازشون هست. نه به حافظه اونهایی که تو اون خاطرات بودن اعتباریه. تنها کاری که از دستم بر میاد اینه که یه وقتهایی مرورشون کنم. اما خب از اونورم میترسم که نکنه رفته رفته بدون اینکه حواسم باشه تغییرشون بدم تو ذهنم. مکانش، زمانش، جزییاتش. انقد که آخرش خاطراتی بشن که هیچوقت اتفاق نیوفتادن.

چآردهم‍ اسفند
دیدگاه ها (۰)

من بازم باورم نمیشه انسان‌ها رفتار باباشون رو میبینن و باز د...

چشم افتادن بنظرم آخرین مرحله‌است. ‏این آخرین مرحله با دلخور ...

اون شیر گازی بود که همیشه میگفتن بازش کنید و پنجره‌ها رو ببی...

نخوابیدن خیلی بهتر از بد خواب شدنه، دومی قشنگ باعث روانی شدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط