سناریو هنتای از ایزتسو و هیکاری
سناریو هنتای از ایزتسو و هیکاری
پارت ۱
ایزتسو تنها روی میز شام نشسته بود و داشت غذا میخورد . سیکیدو ، کاراکو و اوروگی . . . رفته بودن بیرون و خونه برای اولین بار انقدر ساکت شده بود .
حالا ایزتسو میتونه در ارامش هر کاری ک دلش بخواد انجام بده .
ایزتسو غذا شو تموم کرد و داشت میز رو تمیز میکرد ک صدای زنگ خونه اومد . ایزتسو ب سمت در میره و میبینه دوما و هیکاری پشت در ایستادن .
اندر ذهن ایزتسو : ای لعنت . . . بازم این دخترهی رو مخ اومد . . . فقط ی شب قرار بود در ارامش باشم . . . خودش از برادرش بد تره . . .
ایزتسو در رو باز میکنه .
دوما : سلام ایزتسو . . .
ایزتسو : سلام . . .
دوما : ایزتسو میشه خواهرم ی شب پیشت بمونه . . . چون منو ارباب اکازا میخوایم ب ماموریت بریم و خیلی طول میکشه تا برگردیم گفتم هیکاری ی شب پیش تو باشه تا تنها باشه . . .
اند ذهن ایزتسو : چیز تو این زندگی . . . فقط همینو کم داشتم . . . داخه من ی دقیقه هم نمیتونم اینو تحمل کنم چ برسه ب ی شب . . .
ایزتسو : آه . . . باشه . . . مشکلی نیست . . .
دوما : پس خواهرم رو سپردم ب تو . . .
دوما از اونجا میره و هیکاری میاد تو .
ایزتسو : برو اونجا بشین
*ب سمت مبل اشاره میکنه*
هیکاری روی مبل میشینه و ایزتسو تلوزیون رو روشن میکنه .
ایزتسو : ب چیزی دست نمیزنی از جات تکون هم نمیخوری .
هیکاری : باشه . . .
ایزتسو ب سمت حمام میره تا قبل از خواب دوش بگیره .
*(راوی:عادت من قبل از خواب)*
هیکاری ب سمت اتاق ایزتسو میره . در رو اروم باز میکنه و میره تو . ی اتاق خیلی بزرگ و پر از چیز های ابی . . .
شرمنده اگه خوب نشد . . .
ادامه دارد . . .
پارت ۱
ایزتسو تنها روی میز شام نشسته بود و داشت غذا میخورد . سیکیدو ، کاراکو و اوروگی . . . رفته بودن بیرون و خونه برای اولین بار انقدر ساکت شده بود .
حالا ایزتسو میتونه در ارامش هر کاری ک دلش بخواد انجام بده .
ایزتسو غذا شو تموم کرد و داشت میز رو تمیز میکرد ک صدای زنگ خونه اومد . ایزتسو ب سمت در میره و میبینه دوما و هیکاری پشت در ایستادن .
اندر ذهن ایزتسو : ای لعنت . . . بازم این دخترهی رو مخ اومد . . . فقط ی شب قرار بود در ارامش باشم . . . خودش از برادرش بد تره . . .
ایزتسو در رو باز میکنه .
دوما : سلام ایزتسو . . .
ایزتسو : سلام . . .
دوما : ایزتسو میشه خواهرم ی شب پیشت بمونه . . . چون منو ارباب اکازا میخوایم ب ماموریت بریم و خیلی طول میکشه تا برگردیم گفتم هیکاری ی شب پیش تو باشه تا تنها باشه . . .
اند ذهن ایزتسو : چیز تو این زندگی . . . فقط همینو کم داشتم . . . داخه من ی دقیقه هم نمیتونم اینو تحمل کنم چ برسه ب ی شب . . .
ایزتسو : آه . . . باشه . . . مشکلی نیست . . .
دوما : پس خواهرم رو سپردم ب تو . . .
دوما از اونجا میره و هیکاری میاد تو .
ایزتسو : برو اونجا بشین
*ب سمت مبل اشاره میکنه*
هیکاری روی مبل میشینه و ایزتسو تلوزیون رو روشن میکنه .
ایزتسو : ب چیزی دست نمیزنی از جات تکون هم نمیخوری .
هیکاری : باشه . . .
ایزتسو ب سمت حمام میره تا قبل از خواب دوش بگیره .
*(راوی:عادت من قبل از خواب)*
هیکاری ب سمت اتاق ایزتسو میره . در رو اروم باز میکنه و میره تو . ی اتاق خیلی بزرگ و پر از چیز های ابی . . .
شرمنده اگه خوب نشد . . .
ادامه دارد . . .
- ۱.۵k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط