{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند روز پیش آغوشی را تجربه کردم که تنهایی زیادی داشت

چند روز پیش آغوشی را تجربه کردم که تنهایی زیادی داشت
حسابی باهاش درد و دل کردم و با هم گریه کردیم .
وقتی خوب نگاهش کردم تازه شناختم چه کسی را به آغوش کشیدم
او غم هایم وغصه های خودم بود تنهایی هایم وقتی به خود آمدم
دیدم تنها در اتاقم بالشتم هم آغوشم شده اشت
هی!! تنهایی زیبایم دوستت دارم که با تو خاطره می سازم
و خاطرات خوبم را مرور می کنم .

پویا باقری
دیدگاه ها (۲)

همه تو بیکاریاشون میرن با دوستاشون بیرون یا به دوست دخترشون ...

اگه می خونی اینو بدون تو کشتی منو

😔 😔 😔 😔 😔

کاش می شد با سکوت تمام حرف های دلم را بگویم ولی حیف که با فر...

«نگاه ممنوعه »**Part 8 — Suspicious Eyes** قلبم از حرکت ایست...

«نگاه ممنوعه»**Part 9 — The Truth Hidden in His Eyes** برای ...

«نگاه ممنوعه»**Part 15 — Almost Like Peace** بعد از رفتن میر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط