{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسܩـتـ بیست پنجم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧

قسܩـتـ بیست پنجم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
جنی؛ اع نگو بچه رو
جیسو: چی شده‌
جنی :اع اومدی
جیسو: آره کانگ اومد صدام زد
جنی: باشه بیا کمک کن میز غذا رو بچینیم
رومیا :آره بریم
کلوریا: کمک میخواید
رومآ: نه ممنون زحمتت میشه با تمسخر
کلوریا :نه بابا زحمت چی با عصبانیت
جنی: باشه دیگه بیاید
راوی: پسرا هم اومدن کمک
خانم کیم: بریم کمک
اون: نه مادر جان شما بشینید ما میریم
سوک؛ آره ما هستیم بریم
موقعیت بعد شام
جنی: رومیا رومآ دوباره پیام داد
رومآ :داره اعصابم خورد میشه دیگه
رومیا: حالا چی گفته؟
جنی :بزار بخونم
رومیا :صبر کن بگم سوک، و ،اون هم بیان
جنی: باشه
(راوی: اون و سوک اومدن)
سوک: بخون دیگه جنی اونی
جنی: اوکی، پیام تهدید:خواستم بگم با نگفتن به جیسو چیزی درست نمیشه جیسو و اما تو، یه موقعیت بودن جفتشون تو سن کم و با خانواده ای که درک شون نکردن بزرگ شدن.
هدف بعدی من خود جیسوعه*
جیسو: چی چیشده
کانگ :این چی بود دیگه
دیدگاه ها (۰)

قسܩـتـ بیست چهار،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧کانگ: آها راستی اومده ...

قسܩـتـ بیست سوم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧{موقعیت خونه خانم کیم}[...

قسܩـتـ یازدهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧راوی: اِما افتاد روی رومی...

قسܩـتـ دهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧{موقعیت سر میز شام}اِما: باب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط