{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁴
ویو: ات

تقریباً یک ساعت بود روی تخت ولو شده بودم.

فیلم روشن بود...

ولی من اصلاً حواسم بهش نبود.

ذهنم هنوز پیش اتفاقات امروز بود.

+چرا بابا این‌قدر عجیب رفتار می‌کنه؟


بالش رو برداشتم و گذاشتم روی صورتم.

+اصلاً اون مرده کی بود که این‌قدر عصبانیش کرد؟


چند ثانیه بعد بالش رو کنار زدم.

جونگ‌کوک...


همین که اسمش رو گفتم، خودم اخم کردم.

+اصلاً چرا دارم به اون فکر می‌کنم؟


از روی تخت بلند شدم.

رفتم جلوی آینه و به خودم نگاه کردم.

+ات...

+تو فقط امروز یه آدم بداخلاق رو دیدی.


چند ثانیه مکث کردم.

همین.


دوباره روی تخت افتادم.

ولی خب...

+چرا انقدر ی جوری بوددد(خودمم نمی‌فهمم چی مینویسم توجه نکنین 🫡)


همون لحظه صدای در اتاقم اومد.

*ات؟


سریع نشستم.

+بله بابا؟


در باز شد و بابا وارد شد.

ولی این بار...

چهره‌ش از قبل هم خسته‌تر بود.

نگاهش کردم.

+بابا؟


*آماده شو.


متعجب شدم.

+برای چی؟


چند ثانیه سکوت کرد.

*باید بریم یه جایی.


اخمام توی هم رفت.

+کجا؟


بابا جواب نداد.

فقط برگشت سمت در.

*بعداً بهت میگم.


در رو بست و رفت.

چند ثانیه به در خیره موندم.

این خانواده چرا هیچ‌وقت جواب درست و حسابی نمی‌دن؟! 😭


و بلند شدم که آماده بشم...

اما هنوز نمی‌دونستم قراره این رفتن، اولین قدم برای وارد شدن من به دنیای واقعی مافیا باشه.
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹³ویو: جونگ‌کوکداخل ماشین نشسته بو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹²ویو: ویکتوربعد از رفتن ات، دوبار...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶ویو: اتدیشب تا سرم رو روی بالش گذ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹¹چند لحظه همون‌جا ایستادم.بعد بال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط