{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"شمار ساعت‌هایی که خودمو تو افکاری که غرق اون شدم از یاد

"شمار ساعت‌هایی که خودمو تو افکاری که غرق اون شدم از یاد بردم،مثل باتلاق عمیقی که هرلحظه منو بیشتر به درون خودش میکشه،توی تاریک‌ترین لحظه‌هایی که میگذروندم درست مثل فرشته‌ی ناجی من ظاهر شد،هنوز هم درد میکشم و آسیب می‌بینم اما اون چشم ها...اون چشم‌ها چیزی رو درون خودشون دارند که منو وادار به ادامه میکنه،اون چشم‌ها غمگینن اماحس زندگی دارند؛زندگی که انگار اسیر شده و در تلاش برای رها شدنه،انگار که التماسی عمق نگاهش وجود داره که درتمنای گرفتن دست های کسی برای بیرون اومدن از اون اسارته...
داستان ما به پایان نرسیده اما بدون تو تمام لحظه‌هایی که نداشتمت،دیدنت رو آرزو کردم.
مونالیزای من،این قلب در تمام زندگی‌های دوبارمون،منتظرت می‌ایسته تا به امید عشق ابدیت زنده بودنو شروع کنه،روح من در ثانیه‌های نبودت درد گرفت اما این درد از طرف خدایی بود که منو برای رها کردنت امتحان می‌کرد فارغ از اینکه من تمام وجودیتمو به اولین نگاهت باختم..."
Dear H....
#Fudoshin
دیدگاه ها (۰)

« داستان ما به پایان نرسید اما بدون که تو تمام لحظه هایی که ...

پاییز که می‌آید، انگار همه‌چیز دوباره از نو معنا می‌گیرد.برگ...

عاشقانه های شبنم برا عزیزانم

جونگ‌کوک عزیز، تولدت مبارک🤍. تو فقط یه خواننده نیستی؛ تو اون...

🌅حس غریبی دارد روزهای جمعه…🥀چند حس را با هم تجربه می‌کنی؛هم ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام توP.15(روایت از زبان ا.ت)ج...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۲۱: زمزمه‌هایِ شوم در راهروه...

بعضی وقت‌ها زندگی با یک غافلگیریِ غیرمنتظره، طوری غافلگیرت م...

عاشقانه های شبنم

دیگه زندگی واسم فرقی نداره… چه خوب بگذره، چه بد؛ انگار یه چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط