لبخند جبهه
امدادگر
بار اولم بود که مجروح میشدم و زیاد بیتابی میکردم. یکی از برادران امدادگر بالاخره آمد بالای سرم و با خونسردی گفت: «چیه، چه خبره؟ تو که چیزیت نشده بابا! تو الآن باید به بچههای دیگر هم روحیه بدهی، آنوقت داری گریه میکنی؟! تو فقط یک پایت قطع شده، ببین بغلدستیات سر نداره، هیچی هم نمی گه». این را که گفت، بیاختیار برگشتم و چشمم افتاد به بندهٔ خدایی که شهید شده بود! بعد توی همان حال که درد مجال نفسکشیدن هم نمیداد، کلی خندیدم و با خودم گفتم: عجب عتیقههایی هستند این امداد گرا.
فرهنگ جبهه، شوخ طبعیها، ج۳ ص۱۹۲
#طنز #جبهه #ایثارگران #طنزجبهه #دفاع_مقدس #شهدا
بار اولم بود که مجروح میشدم و زیاد بیتابی میکردم. یکی از برادران امدادگر بالاخره آمد بالای سرم و با خونسردی گفت: «چیه، چه خبره؟ تو که چیزیت نشده بابا! تو الآن باید به بچههای دیگر هم روحیه بدهی، آنوقت داری گریه میکنی؟! تو فقط یک پایت قطع شده، ببین بغلدستیات سر نداره، هیچی هم نمی گه». این را که گفت، بیاختیار برگشتم و چشمم افتاد به بندهٔ خدایی که شهید شده بود! بعد توی همان حال که درد مجال نفسکشیدن هم نمیداد، کلی خندیدم و با خودم گفتم: عجب عتیقههایی هستند این امداد گرا.
فرهنگ جبهه، شوخ طبعیها، ج۳ ص۱۹۲
#طنز #جبهه #ایثارگران #طنزجبهه #دفاع_مقدس #شهدا
- ۷۹۲
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط