{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خدا دستهایش را از پشت روی چشمانم گذاشت

وقتی خدا دستهایش را از پشت روی چشمانم گذاشت
از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم
که فراموش کردم منتظر است
نامش را صدا بزنم....
#Atiiii#@
دیدگاه ها (۲)

والاااا بخدا....

:)

کامنت پلیییییییییییز!به خدا اگه کامنت بزارین دیسک انگشت نمیگ...

^_^

آزادترین تقدیر

آزادترین تقدیر

part 15عشق پنهان 《ویو ات》چند لحظه بینمون سکوت بود با حرف جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط