{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شنبه95/3/29ساعت20:03

شنبه95/3/29ساعت20:03

دل تنگم. مادرجان
میدانم،میبینی
میبینم،میدانی
میترسی،میلرزی
از کارم،رفتارم،مادر جان!
میدانم ،میبینی
گه گریم،گه خندم
گه گیجم،گه مستم
و هر شب تا روزش
بیدارم،بیدارم،مادر جان!
میدانم،میدانی
کز دنیا ، وز هستی
هشیاری ،یا مستی
از مادر،از خواهر
از دختر،از همسر
از این یک، وآن دیگر
اگاهی،مادر جان!
من دردم بی ساحل.
تو رنجت بی حاصل.
ساحر شو،جادو کن
درمان کن،دارو کن
دل تنگم دلتنگم،مادر جان!
دیدگاه ها (۱۰۷)

یکشنبه95/3/30ساعت12:14ﺍﺯ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﮔﺮﮒ ﺑﻮﺩﯼ ،...

چهارشنبه95/4/2ساعت11:48مردی ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ میکرد...

جمعه95/3/28ساعت13:02چهار حکایت کوتاه اما تاثیر گذار:حکایت او...

پنجشنبه95/3/27ساعت18:13روزگار غریبی است...نمڪدان را ڪه پر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط