اولین رمان
اولین رمان :
نکته : « تو این رمان اول میخوام ریکشن کاراکتر های مورد علاقه خودم و بنویسم و بعد چند بار نوشتن اگر دوست داشتید و بیشتر از ۱۰ تا لایک خورد ادامه میدم😇
اسم: (( .....به تو چه.....))
موضوع: اگر اشتباهی روی شونه آنها خوابت ببره.....
1: شوتو تودوروکی:
{{ گوشاش و گونه هایش کمی سرخ میشه لبخند ملیح و آرومی داره و قلبش پر احساسات... خیلی آروم زمزمه میکند}}
*معلومه خیلی روز سختی داشتی* {{ لبخندش و حفظ میکنه و تعادل خودش رو جوری تنظیم میکند تا بیدار نشوید و راحت بخوابید }}.🥹✨
2: باکوگو کاتسوکی :
{{ خیلی آروم }} *آخه نفله چرا روی منننن! *{{ گوشاش سرخ میشه میخواد کنار بزندت و بلند بشه تا اینکه به چهره ی مظلوم و به خواب رفتت نگاه میکنه نظرش عوض میشه و اجازه میده بخوابی...🥹🎀 دهنش و کج میکنه و به جای دیگه ای با گونه های صو.رتی نگاه میکند و با اخم میگوید }} * باشه فقط اینبار و اجازه میدهم بخوابی ولی زود بلند شو.*
۳: میدوریا ایزوکو:
{{ صورتش سرخ میشه و بدنش از شدت خجالت میلرزه خودش و کنترل میکنه و به چهره ی مظلومت نگاه میکنه کمی از سرخ بودنش کم میشه بدنش دیگه نمیلرزه و نگاهش خسته و مهربونه خودش و نگه میداره تا بیدار نشی (((( من: ایجااااان🥹))) {{ آروم زمزمه میکند}} **خیلی خسته بنظر میرسی بهتره کمی بخوابی......**
۴: دابی ........دابی زاده ...((کراش جدیدم))😐:
{{ پوزخند میزنه و با صدای آرومی و همچنان با پوزخند }} ** از تو بعید** {{ کاری نمیکنه و بیدارت نمیکنه میذاره تا بخوابی شاید صورتش بی احساس و سرد باشه ولی درونش +« هپی هپی هپی✨ .....»+ }} ....{{ سرش و سمت گوشت خم میکند به شکلی که نفس داغش با گوشت برخورد داشته باشد بار دیگری با صدای خیلی آروم و بی صدا زمزمه میکند }} ** باشه بخواب کوچولو اما فکر نکن قراره باهات خوب رفتار کنم** {{ پوزخندش عمیق تر و بزرگتر میشود }}
۵: تویا تودوروکی:
(( کراش سوم...✨)): {{ گوشاش سرخ میشه و تعادل خودش رو حفظ میکنه لبخندی آروم و محو میزند و چشاش از درد روحی و روانی و جسمی خیلی خستس ولی با دیدن چهره ی تو لبخندش عمیق تر میشود و آروم زمزمه میکند}} ** امید وارم بتوانم کاری کنم تا راحت بخوابی .....**
۶: شیگاراکی تومورو:
{{ هیچی نمیگی چهرش سرد و بی روح دستش بالا میاره تا خاکسترت کنه و تا اینکه به چهره ی خوابت نگاه میکنه.....متوجه میشه چهرت مثل خودش خسته بود پس کاری به کارت ندارع و چیزی نمیگه }}
(( ذهنش: )) ∆: فقط چون خیلی تو کار هام بهم کمک میکنی اجازه میدم بخوابی اما بهتره زود بلند شی وگرنه برای کشتنت صبر نمیکنم.∆
نکته : « تو این رمان اول میخوام ریکشن کاراکتر های مورد علاقه خودم و بنویسم و بعد چند بار نوشتن اگر دوست داشتید و بیشتر از ۱۰ تا لایک خورد ادامه میدم😇
اسم: (( .....به تو چه.....))
موضوع: اگر اشتباهی روی شونه آنها خوابت ببره.....
1: شوتو تودوروکی:
{{ گوشاش و گونه هایش کمی سرخ میشه لبخند ملیح و آرومی داره و قلبش پر احساسات... خیلی آروم زمزمه میکند}}
*معلومه خیلی روز سختی داشتی* {{ لبخندش و حفظ میکنه و تعادل خودش رو جوری تنظیم میکند تا بیدار نشوید و راحت بخوابید }}.🥹✨
2: باکوگو کاتسوکی :
{{ خیلی آروم }} *آخه نفله چرا روی منننن! *{{ گوشاش سرخ میشه میخواد کنار بزندت و بلند بشه تا اینکه به چهره ی مظلوم و به خواب رفتت نگاه میکنه نظرش عوض میشه و اجازه میده بخوابی...🥹🎀 دهنش و کج میکنه و به جای دیگه ای با گونه های صو.رتی نگاه میکند و با اخم میگوید }} * باشه فقط اینبار و اجازه میدهم بخوابی ولی زود بلند شو.*
۳: میدوریا ایزوکو:
{{ صورتش سرخ میشه و بدنش از شدت خجالت میلرزه خودش و کنترل میکنه و به چهره ی مظلومت نگاه میکنه کمی از سرخ بودنش کم میشه بدنش دیگه نمیلرزه و نگاهش خسته و مهربونه خودش و نگه میداره تا بیدار نشی (((( من: ایجااااان🥹))) {{ آروم زمزمه میکند}} **خیلی خسته بنظر میرسی بهتره کمی بخوابی......**
۴: دابی ........دابی زاده ...((کراش جدیدم))😐:
{{ پوزخند میزنه و با صدای آرومی و همچنان با پوزخند }} ** از تو بعید** {{ کاری نمیکنه و بیدارت نمیکنه میذاره تا بخوابی شاید صورتش بی احساس و سرد باشه ولی درونش +« هپی هپی هپی✨ .....»+ }} ....{{ سرش و سمت گوشت خم میکند به شکلی که نفس داغش با گوشت برخورد داشته باشد بار دیگری با صدای خیلی آروم و بی صدا زمزمه میکند }} ** باشه بخواب کوچولو اما فکر نکن قراره باهات خوب رفتار کنم** {{ پوزخندش عمیق تر و بزرگتر میشود }}
۵: تویا تودوروکی:
(( کراش سوم...✨)): {{ گوشاش سرخ میشه و تعادل خودش رو حفظ میکنه لبخندی آروم و محو میزند و چشاش از درد روحی و روانی و جسمی خیلی خستس ولی با دیدن چهره ی تو لبخندش عمیق تر میشود و آروم زمزمه میکند}} ** امید وارم بتوانم کاری کنم تا راحت بخوابی .....**
۶: شیگاراکی تومورو:
{{ هیچی نمیگی چهرش سرد و بی روح دستش بالا میاره تا خاکسترت کنه و تا اینکه به چهره ی خوابت نگاه میکنه.....متوجه میشه چهرت مثل خودش خسته بود پس کاری به کارت ندارع و چیزی نمیگه }}
(( ذهنش: )) ∆: فقط چون خیلی تو کار هام بهم کمک میکنی اجازه میدم بخوابی اما بهتره زود بلند شی وگرنه برای کشتنت صبر نمیکنم.∆
- ۴۶۰
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط